Translation of "figure" into Persian

رقم, شکل, شخص are the top translations of "figure" into Persian.

figure verb noun grammar

A drawing or representation conveying information. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • رقم

    noun

    The two sides tend to confusing figures and propaganda.

    دو اردوگاه مشغول مغشوش کردن ارقام و انجام تبليغات سياسي هستند.

  • شکل

    noun

    The Thenardiers had remained with her as two hideous figures in a dream.

    تناردیهها در خاظرش مانند دو صورت بینهایت زشت به شکل خواب و خیال مانده بودند.

  • شخص

    noun

    A tall, stooping figure strode through the door.

    سپس شخص نورسیده که که قلچماق بلند قد خمیدهای بود

  • Less frequent translations

    • عدد
    • شمردن
    • هیکل
    • پیکر
    • تصویر
    • صورت
    • طرح
    • رخ
    • فرم
    • تصور کردن
    • اندام
    • قیافه
    • قامت
    • مجسمه
    • شمایل
    • ترکیب
    • پیکره
    • دیس
    • نگار
    • شمارش
    • انگشت
    • نمایه
    • ریخت
    • خط
    • شماره
    • ترسیم
    • mhasbh
    • دیسه
    • سنبات
    • فرتور
    • کالبدشناسی
    • رخساره
    • نگاره
    • کالبد
    • بها
    • مجاز
    • تشریح
    • وجه
    • (با شکل و طرح) مزین کردن 6
    • (جمع) حساب
    • (رقص و یخ بازی و غیره)یک سلسله جنبش یا حرکات موزون
    • (شکل بدن انسان) هیکل
    • (عامیانه) طبق انتظار بودن
    • (عامیانه) فکر کردن
    • (موسیقی) رجوع شود به motif 2
    • (هندسه) شکل هندسی 1
    • انسان (از دیدگاه بخصوص)
    • بر استاد کردن
    • براورد کردن
    • برجسته بودن
    • به ذهن آوردن
    • به چشم خوردن 9
    • تخمین زدن
    • تخیل کردن 5
    • تصویر تندیس
    • حرکت 0
    • حساب کردن
    • درست در آمدن
    • دیس دار کردن 4
    • رجوع شود به figure of speech 3
    • رویایی بودن
    • ساختمان بدن
    • سازمان بدن
    • شرح حال
    • شمارش کردن
    • شکل دادن به
    • شکل، رقم
    • طرح (روی پارچه و غیره)
    • طرح دار کردن (پارچه و غیره)
    • علاقه داشتن به
    • فیگور موسیقایی
    • مبلغ (پول)
    • متصور ساختن
    • مجسم ساختن
    • مجسم کردن
    • محاسبه کردن
    • محاسبه کردن 7
    • معتقد بودن
    • نتیجه گرفتن 8
    • همار کردن
    • پیش بینی کردن
    • چشمگیر بودن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "figure" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "figure"

Phrases similar to "figure" with translations into Persian

  • خواص چوب
  • شخصیتهای کتاب مقدس
  • محاسبه کردن
  • شکل پذیر · قابل اینکه بطورمجازیامثل نشان داده شود
  • اسکیتباز نمایشی
  • (جمع) صنایع ادبی · آرایههای ادبی · آرایهٔ ادبی · استعاره
  • کشف کردن
  • اسکیت نمایشی · بازی روی یخ و انجام حرکات موزون · پاتیناژ نمایشی · یخ بازی نمایشی
Add

Translations of "figure" into Persian in sentences, translation memory