Translation of "fill" into Persian
انباشتن, آکندن, گماشتن are the top translations of "fill" into Persian.
fill
verb
noun
grammar
(transitive) To satisfy or obey (an order, request, or requirement). [..]
-
انباشتن
verbothers went on filling their bags.
ولی دیگران همچنان مشغول انباشتن کولهپشتیهای خود بودند
-
آکندن
verb -
گماشتن
Verb
-
Less frequent translations
- اشباع
- بستن
- (آنچه که با آن ناصافی یا گودی زمین را صاف کنند) خاکریز
- (آنچه که برای سیر کردن یا اقناع کافی باشد) سیر کن
- (آنچه که برای پر کردن چیزی به کار رود) پر کنک
- (بادبان رابا باد) شکم دار کردن 1
- (دارو سازی) نسخه پر کردن
- (دندان را) پر کردن
- (راه) بستر
- (زمین پست یا گود را با خاکریزی و غیره) بالا آوردن
- (سخنرانی و بازیگری و غیره) انجام دادن
- (سوراخ و غیره را) بند آوردن
- (شغل و غیره) دارا بودن
- (نیاز و غیره را) برآوردن
- (کشتی) بادبان را (از باد) پر کردن
- اجرا کردن (سفارش و غیره)
- اشباع شدن
- اقناع شدن
- انجام دادن
- ایفا کردن
- خاک 4
- خاک ریز زیر ریل ها
- خاکریز راه آهن
- خاکریزی و تسطیح کردن 0
- خوراک دادن
- زمین خاکریزی شده
- سرشار کردن
- سنگ ریز
- سیر کردن
- لبالب کردن
- لبریز کردن یا شدن
- مملو کردن یا شدن
- منصوب کردن یا شدن
- نسخه پیچیدن
- نگه داشتن
- پر کردن یا شدن
- پر کنه 2
- کام دل 3
- گودی پر کن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "fill" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Fill
proper
A surname.
+
Add translation
Add
"Fill" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Fill in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "fill"
Phrases similar to "fill" with translations into Persian
-
احراز شغل
-
پرکن خودکار
-
پستی را تصدی نمودن
-
پرشدگی بذر
-
(فرانسه) دختر جوان · دختر
-
جلوه پرکننده
-
بلندگوی پر
-
(فرانسه) روسپی · فاحشه
Add example
Add