Translation of "fine" into Persian
خوب, شگرف, دقیق are the top translations of "fine" into Persian.
Of superior quality. [..]
-
خوب
adjectiveTom will be fine, won't he?
تام حالش خوب میشه، مگه نه؟
-
شگرف
adjectiveof fine motion and control
حرکت و کنترل شگرف
-
دقیق
adjectiveOr how she judged her moment so finely.
یا چطور توانسته است لحظه حملهشان را آن طور دقیق تعیین کند.
-
Less frequent translations
- جریمه
- تاوان خواستن (یا ستدن)
- نقره داغ کردن
- عالی
- ظریف
- جريمه
- سالم
- لطیف
- نازک
- ریز
- سرحال
- اعلا
- ناب
- خالص
- باریک
- کامل
- حساس
- تیز
- تاوان
- شریف
- سره
- تندرست
- سارا
- ریزه
- غرامت
- اتمام
- آردسان
- فرمند
- هميرج
- پالوده
- پالیده
- پاژ
- ژاو
- بهی
- فرجام
- خاتمه
- جرم
- (در اصل )تمام شده
- (دراصل) پایان
- (دستور نواختن موسیقی) پایان
- (فرانسه) براندی معمولی
- (نوشتار و سخن و رفتار) پر تکلف
- (پوست و غیره) لطیف
- برا
- بسیار خوب
- بسیار کوچک
- بی غش
- تکمیل شده
- جریمه کردن
- رجوع شود به finely
- رقیق شدن
- ریز بینانه 0
- صاف شدن
- نت که پایان بخشی را نشان می دهد
- نرم (از شدت ریزی)
- پر فیس و نمایش 1
- کاووس 2
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "fine" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Fine" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Fine in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
"FINE" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for FINE in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "fine"
Phrases similar to "fine" with translations into Persian
-
(فرانسه - خوراکپزی) سبزی خوردن · سبزی چاشنی
-
هنرهای زیبا · هنرهای مستظرفه
-
مرغوب، ممتاز
-
خوبم
-
(مثل مفتول کشیده شده) نازک · (مجازی - بحث و استدلال و غیره) نکته سنجانه · با ظرافت و مو شکافی مفرط · باریک · مویین
-
عکاسی هنرهای زیبا
-
(دکمه ی رادیو یا تلویزیون و غیره را) تنظیم کردن · (روی ایستگاه فرستنده) میزان کردن · (مجازی) تعدیل و تنظیم کردن · آمادن · آماده ومیزان کردن · جلا دادن · درجه گرفتن · صیقل دادن · فارغ التحصیل شدن · واکس زدن
-
ثابت ساختار ریز