Translation of "flame" into Persian
شعله, آتش, الو are the top translations of "flame" into Persian.
flame
adjective
verb
noun
grammar
The visible part of fire. [..]
-
شعله
nounvisible part of fire [..]
The house was in flames.
خانه شعله ور شده بود.
-
آتش
nounActually she would look for flames, it was so vivid.
چنان زنده آن را وصف میکرد که او واقعا به دنبال آتش میگشت.
-
الو
noun
-
Less frequent translations
- تابش
- عشق
- گر
- درخشان
- شرار
- شورعشق
- وخشه
- آفرازه
- تابا
- جانان
- ریکا
- شخیدن
- لخچه
- ورزم
- دلدار
- نگار
- (خوراک پزی) خوراک را به الکل آغشتن و شعله ور کردن (برای گرم سازی و قشنگی)
- احساس قوی
- الو سان
- الو گرفتن
- با شعله سوزاندن
- تحت حرارت شعله قرار دادن
- زبانه (ی آتش)
- زبانه آتش
- زبانه کشیدن
- سرخ شدن
- شعله زدن
- شعله مانند
- شعله ور شدن
- شعله کشیدن
- فزون خواست
- مشتعل شدن
- معشوقه (معشوق)
- هیجان از خود بروز دادن
- هیجان زده شدن
- وخشه سان
- گر گرفتن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "flame" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Flame
Flame (moth) [..]
+
Add translation
Add
"Flame" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Flame in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "flame"
Phrases similar to "flame" with translations into Persian
-
(استرالیا- خودمانی) لامسب · (دروغ) شاخ دار · آتش فام · آتشگرفتن · آتشین · احساساتی · افراطی · الو · باور نکردنی · بيشعلهسوختن · داغ · زبانه آتش · زبانه کش؛ شعله کش، زبانه زن · سوختن · شعله مانند · شعله ور · شورعشق · مشتعل · نکبتی · پر تب و تاب · کوفتی
-
مشعل المپیک
-
ضد آتش · نسوز
-
رجوع شود به bargello
-
پیشگیر برمی شعله
-
(زیست شناسی) یاخته ی شعله ای
-
گلکوب کاکلآتشی
-
گلکوب سینهشعلهای
Add example
Add