Translation of "float" into Persian

ایستادن, شناور, شناوری are the top translations of "float" into Persian.

float verb noun grammar

A buoyant device used to support something in water or another liquid. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ایستادن

    verb
  • شناور

    adjective noun

    A data type that holds floating-point number data from -1.79E + 308 through 1.79E + 308. float, double precision, and float(n) are SQL Server float data types.

    The lifebuoy and the sweeps floated away from me on the water.

    جلیقه نجات و جاروها دورتر از من روی آب شناور بودند.

  • شناوری

    noun

    Yellow bamboo with a float that dipped every time a foolish fish enquired.

    از بامبوی زرد با شناوری که هر بار یک ماهی ابله به سراغش میآمد در آب غوطهور میشد.

  • Less frequent translations

    • آگیش
    • آونگانی
    • آگیشیدن
    • تعلیق
    • (آشامیدنی که بستنی در آن شناور است) فلوت 0
    • (از ذهن) گذشتن
    • (اوراق قرضه و غیره) منتشر کردن
    • (بانک داری ارزش کل چک ها و اوراق بهادار در گردش که هنوز وصول نشده است) دارایی دریافت نشده
    • (بدون هدف) در حرکت بودن
    • (برای جلوگیری از غرق شدن) کمربند نجات
    • (در آب یا هوا یا گاز بدون بال زدن یا دست و پا زدن یا حرکت از خود) حرکت کردن
    • (در فلاش مستراح و تانک آب و غیره) گوی شناور (در ساحل دریا) تخته ی شناور(که از روی آن شیرجه می روند)
    • (در مورد ارز) شناور کردن
    • (در کارناوال و مراسم خیابانی) ارابه
    • (روی سطح آب یا نزدیک به سطح آب ماندن) شناور بودن یا شدن یا کردن
    • (زمین را) پر از آب کردن
    • (موسسه ی بازرگانی و غیره) تاسیس کردن
    • (نادر) زمین را از آب پوشاندن
    • (نرخ ارز را) آزاد گذاشتن
    • (هرچیزی که روی آب شناور می ماند) شناور
    • (وام) ترتیب دادن
    • آویزش (در آب یا هوا) 1
    • برآب ماندن
    • حلقه ی نجات
    • دارایی در گردش (با: تنخواه گردان revolving fund فرق دارد)
    • سیلندر هوا (که هواپیما را قادر به نشستن روی آب می کند)
    • شناور ماندن
    • شناوری، شناور، منتشر، شناوری چک های در جریان وصول
    • صحنه ی متحرک
    • غوطه ور بودن یا شدن یا کردن
    • ماله (برای پخش کردن و صاف کردن سیمان و گچ و غیره)
    • معلق بودن
    • نمایش جنبا
    • نگون سار کردن یا شدن
    • چوب پنبه (برای ماهیگیری و غیره)
    • کیسه ی هوا (مثلا در بدن ماهی)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "float" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Float
+ Add

"Float" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Float in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "float"

Phrases similar to "float" with translations into Persian

  • نرخ بهره شناور متغیر
  • ممیز شناور · ممیز متحرک
  • سهام با نرخ شناور
  • زمان شناور
  • (عامیانه) · بدون تعهد · بی انگیزه · بی دلیل · بی موجب · دودل · شناور · مردد · معلق · نامصمم
  • اضطراب مبهم
  • بیمه نامه شناور، بیمه نامه متغیر
  • شناور. زمان یا کاری است که میتواند بدون آنکه سبب تاخیر زمان تکمیل پروژه گردد، وفقه داشته باشد.
Add

Translations of "float" into Persian in sentences, translation memory