Translation of "flourishing" into Persian
اباد, درحال ترقی, رشدکننده are the top translations of "flourishing" into Persian.
flourishing
adjective
noun
verb
grammar
Present participle of flourish. [..]
-
اباد
-
درحال ترقی
-
رشدکننده
-
Less frequent translations
- شكوفان
- پیشرفت کننده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "flourishing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "flourishing" with translations into Persian
-
شکوفایی تجاری، رونق تجاری
-
(حرکت بدن) خودنمایانه · (در اصل) شکوفه کردن · (در نوشتن و دستخط) تزئینات و قوس های خوشنویسی · (دستان خود یا شمشیر یا پرچم و غیره را) در هوا تکان دادن · (فعالیت یا پیشرفت و غیره) به اوج رسیدن · (مهجور) شکوفیدن · (موسیقی) فان فار · (نادر) با سبکی پرآذین نوشتن · (نادر) رونق · (نادر) شیپورها را به صدا درآوردن · (کار و کاسبی) گرفتن · آباد شدن · آهنگ پرآذین 1 · اهتزاز · با ژست مخصوص · به اهتزاز درآوردن · به طور نمایشی · تصنعات هنری بیش از حد به کار بردن · تکان (در هوا) · جولان دادن · در عنفوان بودن · رو به رشد و توسعه ی سریع بودن · رونق گرفتن · رونق یافتن · ریزه کاری های خوشنویسی 0 · شکفتن · شکفیدن · شکوفا بودن یا شدن · موفقیت · هیاهو · پس و پیش بردن · پیشرفت کردن · پیچ و تاب · کامیاب شدن · گرمی کار و کاسبی · گل دادن · گل کردن
-
(حرکت بدن) خودنمایانه · (در اصل) شکوفه کردن · (در نوشتن و دستخط) تزئینات و قوس های خوشنویسی · (دستان خود یا شمشیر یا پرچم و غیره را) در هوا تکان دادن · (فعالیت یا پیشرفت و غیره) به اوج رسیدن · (مهجور) شکوفیدن · (موسیقی) فان فار · (نادر) با سبکی پرآذین نوشتن · (نادر) رونق · (نادر) شیپورها را به صدا درآوردن · (کار و کاسبی) گرفتن · آباد شدن · آهنگ پرآذین 1 · اهتزاز · با ژست مخصوص · به اهتزاز درآوردن · به طور نمایشی · تصنعات هنری بیش از حد به کار بردن · تکان (در هوا) · جولان دادن · در عنفوان بودن · رو به رشد و توسعه ی سریع بودن · رونق گرفتن · رونق یافتن · ریزه کاری های خوشنویسی 0 · شکفتن · شکفیدن · شکوفا بودن یا شدن · موفقیت · هیاهو · پس و پیش بردن · پیشرفت کردن · پیچ و تاب · کامیاب شدن · گرمی کار و کاسبی · گل دادن · گل کردن
-
(حرکت بدن) خودنمایانه · (در اصل) شکوفه کردن · (در نوشتن و دستخط) تزئینات و قوس های خوشنویسی · (دستان خود یا شمشیر یا پرچم و غیره را) در هوا تکان دادن · (فعالیت یا پیشرفت و غیره) به اوج رسیدن · (مهجور) شکوفیدن · (موسیقی) فان فار · (نادر) با سبکی پرآذین نوشتن · (نادر) رونق · (نادر) شیپورها را به صدا درآوردن · (کار و کاسبی) گرفتن · آباد شدن · آهنگ پرآذین 1 · اهتزاز · با ژست مخصوص · به اهتزاز درآوردن · به طور نمایشی · تصنعات هنری بیش از حد به کار بردن · تکان (در هوا) · جولان دادن · در عنفوان بودن · رو به رشد و توسعه ی سریع بودن · رونق گرفتن · رونق یافتن · ریزه کاری های خوشنویسی 0 · شکفتن · شکفیدن · شکوفا بودن یا شدن · موفقیت · هیاهو · پس و پیش بردن · پیشرفت کردن · پیچ و تاب · کامیاب شدن · گرمی کار و کاسبی · گل دادن · گل کردن
Add example
Add