Translation of "flushing" into Persian

تغذیه گشنافزایی, جوانهزنی, شكفتن جوانه are the top translations of "flushing" into Persian.

flushing noun verb grammar

Present participle of flush. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تغذیه گشنافزایی

  • جوانهزنی

  • شكفتن جوانه

  • محله ی فلاشینگ (در شهر نیویورک - امریکا)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "flushing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Flushing

Flushing, Netherlands

+ Add

"Flushing" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Flushing in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "flushing" with translations into Persian

  • (پوکر) استرایت فلاش آس دار (آس و شاه و بی بی و سرباز و ده از یک خال)
  • (پوکر) توالی عددی و هم خال بودن هر پنج کارت · استرایت فلاش
  • پول زیاد، پول فراوان
  • (با رنگ یا استریت مانکه) بلوف زدن · (در پوکر امریکایی) با استریت یا رنگ چهار کارتی بلوف زدن · (عامیانه) لاف پوچ زدن · وانمود کردن
  • دستشویی · سیفون · سیفون توالت
  • هزینه یابی معکوساز انتها به ابتدا
  • لیست مداد
  • (احساس ناگهانی گرمی مثلا هنگام تب داشتن) تب و تاب · (با فشار آب) پاک کردن یا شدن · (به سرعت جاری و پخش شدن) روان شدن یا کردن · (جریان تند و یکباره ی آب مثلا در شستن مستراح) تندآب · (در اثر خشم یا شرم) سرخ شدن · (در بازی پوکر) رنگ · (در شکار - پرندگان را از نهانگاه خود) به پرواز درآوردن · (رشد تند و یکباره)شور · (سیفون مستراح را) کشیدن · (مستراح) سیفون · (معمولا به صورت صیغه ی مجهول) سرمست کردن یا بودن · (نادر) سرخ رو · (نادر) پرانرژی · آب شویی کردن · برافروخته شدن · برافروختگی · به به · بی قراری 1 · تاراندن · تراز · تراز کردن · تندریز · جوشش · دارا · درخشان 4 · درخشاندن · درخشش · درخشیدن · دژم شدن · دژمی · سر · سرخ شدن · سرخ شدگی · سرخ و سفید · سرشار کردن · سرمستی · شرمنده شدن · شکوفه · عجب · عنفوان 0 · غنی · فراوان · فلاش · فلاش کردن · فوران · قرمز کردن · لب به لب · مستقیم · مسطح (یا تسطیح) کردن · میوه · هم سطح · هموار · وافر 2 · پر · پرجان 3 · پول دار · گل · گل انداختن · یکسر
Add

Translations of "flushing" into Persian in sentences, translation memory