Translation of "footed" into Persian
(معمولا با هایفن) - پا, - پایی, دارای پا یا پایه are the top translations of "footed" into Persian.
footed
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of foot. [..]
-
(معمولا با هایفن) - پا
-
- پایی
-
دارای پا یا پایه
-
پایه دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "footed" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "footed" with translations into Persian
-
پائین پا
-
لرزانک (ژلاتین خوراکی که از جوشاندن پاچه ی گوساله به دست می آید)
-
سنجه ی اندازه گیری تخته و الوار (معادل تخته ای به طول و عرض یک فوت و قطر یک اینچ)
-
کبوتر دریایی پاصورتی
-
(امریکا - حسابداری و غیره - عامیانه - معمولا با: up) جمع بستن (ارقام یک ستون و غیره) و نوشتن حاصل جمع در پایین ستون · (به ویژه در مورد کشتی بادبان دار) جلو رفتن 1 · (به کفش یا جوراب) ته گذاشتن · (جمع آن را foot هم می نویسند) سنجه ی درازا (برابر با 21 اینچ یا 84/03 سانتی متر) پا · (شعر انگلیسی) پایه · (عامیانه) پرداختن (هزینه ی چیزی) 4 · (معمولا جمع - جمع آن : foots) ته نشست · آخر (فهرست و غیره) · اپ · بنیاد · ته · ته ستون (و غیره) · درده · رسوب · رقصیدن 0 · زیر · زیرساخت · سرباز پیاده · سم · فوت · فوت (مخفف آن : ft) · فیت · قدم · لای · هرچیز پامانند: پایه · وصله کردن (کف جوراب یا کفش) 2 · پ · پا · پا (از مچ پا به پایین - تمام پا را می گویند leg) · پا زدن · پا گذاشتن (در) · پای نویسی کردن 3 · پایه · پایکوبی کردن · پایی (در برابر: دستی hand) · پایین · پایین جوراب (در برابر ساق جوراب) · پایین پا · پایین چکمه و پوتین (در برابر ساق) · پی · پیاده · کف جوراب · گام · گام برداشتن (یا نهادن)
Add example
Add