Translation of "force" into Persian

نیرو, زور, اجبار are the top translations of "force" into Persian.

force verb noun grammar

(countable) Anything that is able to make a big change in a person or thing. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نیرو

    noun

    physical quantity that denotes ability to accelerate a body [..]

    Ideas have never conquered the world as ideas, but only by the force they represent.

    عقاید نه به عنوان عقیده بلکه به عنوان نیرو جهان را مسخر میسازد.

  • زور

    noun

    I examine the chess boards with forced interest, desperate to keep my mind off the weapons.

    ناامید از فکر نکردن به اسلحهها، به زور به صفحههای شطرنج چشم میدوزم.

  • اجبار

    That's just two weeks after you and Control were forced out.

    که دو هفته بعد از کنارگيره ي اجباري تو و " کنترل " بوده.

  • Less frequent translations

    • قدرت
    • جبر
    • قوه
    • عنف
    • اثر
    • نیرومندی
    • قهر
    • دسته
    • تاثیر
    • زورآوری
    • هنایش
    • چپاندن
    • زورگویی
    • پرسنل
    • (با: on یا upon) تحمیل کردن 7
    • (بازی ورق) حریف را مجبور به انداختن ورق بخصوصی کردن
    • (به جبر) ستاندن 5
    • (به زن) تجاوز کردن
    • (به زور) از دست کسی گرفتن
    • (به زور) وانمود کردن 8
    • (توسل به) زور (یا قوه ی قهریه)
    • (جمع) قوا
    • (حقوق) ارزش قانونی
    • (فیزیک) نیروی محرکه
    • (مهجور) ارزش قانونی دادن به
    • (گیاه یا میوه و غیره) به زور (با وسایل فنی و مصنوعی) به رشد سریع واداشتن
    • اختیارات دادن به 1
    • اداره کارگزینی
    • اعتبار قانونی
    • الزام آوری
    • به زور داخل (چیزی) کردن
    • به زور داخل شدن
    • به زور رستاندن 0
    • به زور شکستن (و برداشتن چیزی)
    • به زور کاری را انجام دادن
    • به زور گرفتن 4
    • خود را وادار کردن
    • زنای به عنف کردن 3
    • زور آوردن
    • زور اعمال کردن 6
    • زور دادن
    • سوی دیگربردن
    • غیرطبیعی کردن 9
    • فشار آوردن بر
    • قابلیت اجرا
    • قدرت مهار کردن
    • قدرتمند کردن
    • لازم الاجرایی 0
    • مجبور ساختن
    • مجبور کردن
    • معنی واقعی
    • نافذ بودن
    • ناگزیر کردن
    • نکته ی اصلی
    • نیرو 1
    • نیرو دادن به
    • نیروی ارتشی (هوایی و دریایی و زمینی)
    • نیروی استدلال
    • نیروی دماغی یا اخلاقی
    • وادار کردن
    • وادار کردن 2
    • چم راستین
    • گروه مردم (که به منظور خاصی متشکل شده اند)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "force" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Force proper

(Northern England) Falls. used in place names. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نیرو

    noun

    Vader was seduced by the dark side of the Force.

    ویدر به وسیله جنبه تاریک " نیرو " اغوا شد.

Phrases similar to "force" with translations into Persian

Add

Translations of "force" into Persian in sentences, translation memory