Translation of "forme" into Persian

قالب, نمونه, لانه یاجای خرگوش are the top translations of "forme" into Persian.

forme noun grammar

(printing) An arrangement of metal or wood type, from which a page may be printed [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • قالب

    Only trapped spirits can manifest themselves in human form.

    فقط ارواح گير افتاده در اين دنيا خودشون رو در قالب انسان نشان ميدن.

  • نمونه

    noun

    You might not hold this form for too long, okay?

    ممکنه اين شکلت براي مدت طولاني نمونه خُب ؟

  • لانه یاجای خرگوش

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "forme" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "forme" with translations into Persian

  • شکل حساب
  • (از راه آموزش و پرورش) تبدیل کردن به · (اندیشه و تصور و غیره) پروردن · (به ویژه در ریختن سیمان) قالب · (به ویژه در مورد ورزشکاران) آمادگی (دارا بودن بدن و مهارت لازم) · (خو) یاد گرفتن 3 · (در دبیرستان های انگلیس و برخی مدارس خصوصی) کلاس · (دستور زبان) وجه · (عادت) کردن · (قدیمی) زیبایی · - دیس · - سان [dentiform] · آدمک · آموزش و پرورش دادن · الگو · اندام · بارآوردن 2 · برپاکردن 1 · برگه 0 · به وجود آمدن (در مغز) 4 · ترتیب · تشکیل دادن · تشکیل شدن · تنه · جمال 6 · جور 1 · حروف چیده شده (و در قالب گذاشته شده) 0 · درخواستنامه · دهناد · دیس · دیس دار شدن · دیس دار کردن · دیس ده · دیسه · رجوع شود به linguistic form 8 · رجوع شود به racing form 2 · رسته · رسم · ریخت · سنبات · شمایل · شکل دادن به · صیغه 7 · طرح · طرز قرارگیری · عرف · فرم ریخته گری · قاعده · قسم · قواره · لانه یا سوراخ (خرگوش و غیره) 3 · مانکن · ماهیت · مرتبه 5 · مفهوم فردی 9 · نما · نوع · نیمکت بدون پشتی (که سابقا در مدارس انگلیس و امریکا به کارمی رفت) 4 · هیئت · هیکل · واژه آرایی · ورزاندن · وش · پرسشنامه · پسوند: - شکل · پش · چهارچوب سیمان ریزی · چیستی · کرپ
Add

Translations of "forme" into Persian in sentences, translation memory