Translation of "frailness" into Persian
نحیفی, سستی, ضعف اخلاق are the top translations of "frailness" into Persian.
frailness
noun
grammar
The state of being frail; frailty; weakness. [..]
-
نحیفی
nounThe patient was a frail old man in bed with a terrible cough.
بسیار پیرمرد نحیفی بود که به شدت سرفه میکرد.
-
سستی
noun -
ضعف اخلاق
noun -
ضعف و ناتوانی
noun
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "frailness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "frailness" with translations into Persian
-
(از نظر اخلاق و اراده) ضعیف · بی مایه · رنجور · زودآسیب · زودشکن · زودگذر · سبد علفی (که انجیر در آن می ریزند) · سست · شکننده · ضعیف النفس · ظریف · لطیف · ناتمام · نازک · ناقص · ناکامل · نحیف · نزار · پاژ · کاووس
-
(از نظر اخلاق و اراده) ضعیف · بی مایه · رنجور · زودآسیب · زودشکن · زودگذر · سبد علفی (که انجیر در آن می ریزند) · سست · شکننده · ضعیف النفس · ظریف · لطیف · ناتمام · نازک · ناقص · ناکامل · نحیف · نزار · پاژ · کاووس
-
(از نظر اخلاق و اراده) ضعیف · بی مایه · رنجور · زودآسیب · زودشکن · زودگذر · سبد علفی (که انجیر در آن می ریزند) · سست · شکننده · ضعیف النفس · ظریف · لطیف · ناتمام · نازک · ناقص · ناکامل · نحیف · نزار · پاژ · کاووس
-
(از نظر اخلاق و اراده) ضعیف · بی مایه · رنجور · زودآسیب · زودشکن · زودگذر · سبد علفی (که انجیر در آن می ریزند) · سست · شکننده · ضعیف النفس · ظریف · لطیف · ناتمام · نازک · ناقص · ناکامل · نحیف · نزار · پاژ · کاووس
-
(از نظر اخلاق و اراده) ضعیف · بی مایه · رنجور · زودآسیب · زودشکن · زودگذر · سبد علفی (که انجیر در آن می ریزند) · سست · شکننده · ضعیف النفس · ظریف · لطیف · ناتمام · نازک · ناقص · ناکامل · نحیف · نزار · پاژ · کاووس
Add example
Add