Translation of "front" into Persian

جلو, جبهه, فرونت are the top translations of "front" into Persian.

front adjective verb noun grammar

The foremost side of something or the end that faces the direction it normally moves. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • جلو

    noun

    facing side

    What is that big building in front of us?

    آن ساختمان بلندی که جلو ماست، چیست؟

  • جبهه

    noun

    military: area or line of conflict

    He replied laying down his command of the Akaba front.

    او جوابغداد که فرماندهی جبهه عقبه را رها خواهد کرد.

  • فرونت

    military: area or line of conflict

  • Less frequent translations

    • پیش
    • قدامی
    • پیشگاه
    • نما
    • قبل
    • اول
    • کنار
    • جلودار
    • پیشانی
    • ظاهر
    • سیما
    • کناره
    • رخ
    • جنبه
    • صورت
    • قیافه
    • ساحل
    • آغاز
    • آنیک
    • آوردگاه
    • رزمگه
    • چکاد
    • کرانه
    • وجنات
    • جبین
    • وانمود
    • چهره
    • (با: for) به نمایندگی عمل کردن 1
    • (رادیو و تلویزیون) رهبری کردن برنامه 8
    • (زبان شناسی - در مورد برخی واکه ها) پیشین 5
    • (زمین جلو خیابان یا دریا یا دریاچه و غیره) نبش
    • (ساختمان) نما تشکیل دادن
    • (عامیانه) تظاهر
    • (عامیانه) نمایندگی کردن (برای شرکت و غیره)
    • (فعالیت یا جنبه ی بخصوص) زمینه
    • (لباس شب زنانه) بخش لفاف دار و سفت پیراهن که سینه را می پوشاند
    • (معماری) نما
    • (مکان) جلو بودن
    • (نادر) گستاخی
    • (هر چیزی که در آغاز یا جلو قرار دارد) جلو
    • (هواشناسی - مرزبین دو نوع هوا با فشار و حرارت های نابرابر) جبهه ی هوا 4
    • جبهه هوا
    • جلو ساختمان (روی ساختمان که درب ورودی در آن قرار دارد)
    • حوزه 0
    • در کنار یا نبش (چیزی) بودن
    • رو در رو شدن با
    • رو کار بودن 9
    • روبرو شدن با 6
    • روبنا 3
    • روی بنا
    • سر ودست
    • قسمت جلو
    • مخفف : frontispiece
    • مقابله کردن با
    • مقدم بودن 7
    • مواجه شدن
    • نماینده (شرکت یا گروه)
    • پر رویی
    • پستان پوش 2
    • پیش بودن
    • گردشگاه جلو دریا (یا دریاچه یا رودخانه و غیره)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "front" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Front

Front (Soviet Army) [..]

+ Add

"Front" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Front in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "front"

Phrases similar to "front" with translations into Persian

  • در صفحه ی اول روزنامه چاپ کردن · صفحه ی اول · وابسته به صفحه ی اول (روزنامه)
  • خودروهای موتور جلو-محور عقب
  • (هوا شناسی) جبهه ی هوای سرد · تودههای هوا · جبهه سرد · جبهه هوا · جبهه هوای سرد · جبهه هوای گرم · جبهه گرم
  • پرداخت علی الحساب · پرداخت پیشاپیش · پرداخت پیشکی · پیش پرداخت
  • جبهه خلق آذربایجان
  • جبهه مشارکت ایران اسلامی
  • (به ویژه در فرانسه : 9 · 6391) ائتلاف احزاب چپ و میانه رو (اغلب با P و F بزرگ می نویسند)
Add

Translations of "front" into Persian in sentences, translation memory