Translation of "fucking" into Persian

(خودمانی - ناپسند), بسیار, خیلی are the top translations of "fucking" into Persian.

fucking adjective noun adverb verb grammar

(vulgar) Present participle of fuck. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (خودمانی - ناپسند)

  • بسیار

    adjective adverb
  • خیلی

    adjective adverb

    Some fucked-up, awful shit'cause I knew you needed it done.

    خیلی کارای وحشتناک انجام دادم چون میدونستم تو میخوای که انجام بشن

  • لعنتی (برابر با فحش های ناموسی فارسی)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "fucking" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Fucking proper

A village in the Innviertel region of Austria.

+ Add

"Fucking" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Fucking in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "fucking" with translations into Persian

  • نزدیکی پستانی
  • (حرف ندا به نشان خشم یا یاس و غیره)اه (برابر با فحش های ناموسی در فارسی) · (خودمانی - با with) سر به سر گذاشتن · (خودمانی - معمولا با: over) ظلم و تعدی کردن به · (خودمانی) آدم ناخوشایند · (خودمانی) کسی که با او جماع می شود · (ناپسند) · آدم قابل تحقیر · بد جنسی و بد رفتاری کردن · جالش · جماع · جماع کردن · دست ور کردن · سپوختن · سپوزش · فاک · فاک (اصطلاح) · مرزیدن · مقاربت · کار به کار (کسی) داشتن · کردن · کس دادن · گائیدن · گای · گاییدن
  • نزدیکی پستانی
  • برو گمشو · بزن به چاک · بیرون افتادن · دستور اخراج · فوری رفتن · لم دادن
  • کونِ لقــــــت
  • اشتباه کردن · مرتکب خطا شدن
  • احمق
  • (حرف ندا به نشان خشم یا یاس و غیره)اه (برابر با فحش های ناموسی در فارسی) · (خودمانی - با with) سر به سر گذاشتن · (خودمانی - معمولا با: over) ظلم و تعدی کردن به · (خودمانی) آدم ناخوشایند · (خودمانی) کسی که با او جماع می شود · (ناپسند) · آدم قابل تحقیر · بد جنسی و بد رفتاری کردن · جالش · جماع · جماع کردن · دست ور کردن · سپوختن · سپوزش · فاک · فاک (اصطلاح) · مرزیدن · مقاربت · کار به کار (کسی) داشتن · کردن · کس دادن · گائیدن · گای · گاییدن
Add

Translations of "fucking" into Persian in sentences, translation memory