Translation of "glaring" into Persian
(تداعی منفی) پرواضح, (نگاه) حاکی از خشم, اشکار are the top translations of "glaring" into Persian.
glaring
adjective
noun
verb
grammar
Reflecting with glare. [..]
-
(تداعی منفی) پرواضح
-
(نگاه) حاکی از خشم
-
اشکار
adjective
-
Less frequent translations
- اظهر من الشمس
- انگشت نما
- برملا
- جلف
- خیره کننده
- دارای نور زننده
- دارای نور و تزیینات زیاده از حد
- درخشان
- درخشنده
- دریده
- رسوا
- فاحش
- مشتعل
- نمایان
- پر جلال
- پر زرق و برق
- پرتابش
- چشمگیر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "glaring" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "glaring" with translations into Persian
-
روشنایی
-
(با نور زیاد) چشم را زدن · (تلویزیون) بازتاب خیره کننده · اخم · بسیار درخشیدن · تابش · تابناک و چشمگیر بودن · تشعشع · خصمانه نگریستن · خیره نگاه کردن · خیره کنندگی · درخشندگی زیاد · سطح صاف و شیشه مانند · صاف و براق · فروزیدن · لایه یاورقه ای از یخ (که صاف و لیز باشد) · لیز و درخشان · نور خیره کننده · نورافکن · نورتابناک · نگاه خیره (از روی خشم) · هر چیز درخشان و خیره کننده · چراغ نورافکن · چشم زهره · چشم زهره رفتن · چشم غره · چشم غره رفتن · چپ چپ نگاه کردن · چیز پر زرق و برق
-
(با نور زیاد) چشم را زدن · (تلویزیون) بازتاب خیره کننده · اخم · بسیار درخشیدن · تابش · تابناک و چشمگیر بودن · تشعشع · خصمانه نگریستن · خیره نگاه کردن · خیره کنندگی · درخشندگی زیاد · سطح صاف و شیشه مانند · صاف و براق · فروزیدن · لایه یاورقه ای از یخ (که صاف و لیز باشد) · لیز و درخشان · نور خیره کننده · نورافکن · نورتابناک · نگاه خیره (از روی خشم) · هر چیز درخشان و خیره کننده · چراغ نورافکن · چشم زهره · چشم زهره رفتن · چشم غره · چشم غره رفتن · چپ چپ نگاه کردن · چیز پر زرق و برق
-
روشنایی
Add example
Add