Translation of "glinting" into Persian
برق زننده, درخشان are the top translations of "glinting" into Persian.
glinting
noun
adjective
verb
grammar
Present participle of glint. [..]
-
برق زننده
adjective -
درخشان
adjectiveone dark with bronze glints, the other fair with a coppery ripple, of the two girls by his side.
یکی از سرها پوشیده از مویی مشکی با رشتههای درخشان برنزی رنگ و سر دیگر با موهایی بلوند و موجهای مسی رنگ.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "glinting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "glinting" with translations into Persian
-
(قدیمی) رجوع شود به glance · باز تابیدن (نور) · براق شدن · برانداز کردن · برق · برق زدن · تابانیدن · تابش · تابناکی · تابیدن · تلالو · تلالو داشتن · درخشش متواتر · درخشیدن · درخشیدن (معمولا به طور متواتر) · زیرچشمی نگاه کردن · سوسو زدن · منعکس شدن
-
(قدیمی) رجوع شود به glance · باز تابیدن (نور) · براق شدن · برانداز کردن · برق · برق زدن · تابانیدن · تابش · تابناکی · تابیدن · تلالو · تلالو داشتن · درخشش متواتر · درخشیدن · درخشیدن (معمولا به طور متواتر) · زیرچشمی نگاه کردن · سوسو زدن · منعکس شدن
Add example
Add