Translation of "glittering" into Persian

لپان, برق زننده, درخشان are the top translations of "glittering" into Persian.

glittering adjective noun verb grammar

Present participle of glitter . [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • لپان

    adjective

    brightly sparkling

  • برق زننده

    adjective
  • درخشان

    adjective

    Harry's immediate impression was of a large, glittering insect.

    با شنیدن این صدا اولین تصویری که به ذهن هری رسید تصویر یک حشرهی بزرگ و درخشان بود.

  • Less frequent translations

    • درخشنده
    • رخشان
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "glittering" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "glittering" with translations into Persian

  • (در مورد چیزهای براق) برق زدن · (کانادا) لایه ی یخ (در اثر یخ زدن باران) · اشیای درخشان (مثل پولک و غیره) که در تزئین به کار می روند · براق شدن · برق زدن · تابش · تابندگی · تابیدن · تلالو · جلوه · جلوه کردن · درخشش · درخشندگی داشتن · درخشیدن · سوسو زدن · نورانی و جذاب بودن · پولک تزئینی · چشمگیر و درخشان بودن · چیز زرق و برق دار · یخ جاده (به آن glitter ice هم می گویند)
  • (در مورد چیزهای براق) برق زدن · (کانادا) لایه ی یخ (در اثر یخ زدن باران) · اشیای درخشان (مثل پولک و غیره) که در تزئین به کار می روند · براق شدن · برق زدن · تابش · تابندگی · تابیدن · تلالو · جلوه · جلوه کردن · درخشش · درخشندگی داشتن · درخشیدن · سوسو زدن · نورانی و جذاب بودن · پولک تزئینی · چشمگیر و درخشان بودن · چیز زرق و برق دار · یخ جاده (به آن glitter ice هم می گویند)
  • (در مورد چیزهای براق) برق زدن · (کانادا) لایه ی یخ (در اثر یخ زدن باران) · اشیای درخشان (مثل پولک و غیره) که در تزئین به کار می روند · براق شدن · برق زدن · تابش · تابندگی · تابیدن · تلالو · جلوه · جلوه کردن · درخشش · درخشندگی داشتن · درخشیدن · سوسو زدن · نورانی و جذاب بودن · پولک تزئینی · چشمگیر و درخشان بودن · چیز زرق و برق دار · یخ جاده (به آن glitter ice هم می گویند)
  • (در مورد چیزهای براق) برق زدن · (کانادا) لایه ی یخ (در اثر یخ زدن باران) · اشیای درخشان (مثل پولک و غیره) که در تزئین به کار می روند · براق شدن · برق زدن · تابش · تابندگی · تابیدن · تلالو · جلوه · جلوه کردن · درخشش · درخشندگی داشتن · درخشیدن · سوسو زدن · نورانی و جذاب بودن · پولک تزئینی · چشمگیر و درخشان بودن · چیز زرق و برق دار · یخ جاده (به آن glitter ice هم می گویند)
Add

Translations of "glittering" into Persian in sentences, translation memory