Translation of "gossiper" into Persian

حرف مفت زن, دری وری نویس, کسیکه شایعات بی اساس میدهد are the top translations of "gossiper" into Persian.

gossiper noun grammar

A person who gossips. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • حرف مفت زن

  • دری وری نویس

  • کسیکه شایعات بی اساس میدهد

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "gossiper" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "gossiper" with translations into Persian

  • افتضاح · تهمت
  • (در اصل و اکنون در برخی گویش ها) مادر تعمیدی · آدم خاله زنک · آدم خبر کش · آدم شایعه گستر · اراجیف · بد گویی · تندتند حرف زدن · حرف مفت · حرف مفت زدن · حرف مفت زن · حرف های خاله زنکی · خبر چینی · خبر چینی کردن · خبرکشی کردن · درد دل کردن · دری وری · دوست صمیمی · سخن چینی · سخنچینی · شایعات بیاساس · شایعه · شایعه پراکن · شایعه پراکندن · شروور · غیبت کردن · فضول · مادر خوانده ی روحانی (رجوع شود به godchild) · مبادله کردن · هو · هوچی گری · وراجی · وراجی کردن · ژاژخایی · ژاژخایی کردن · گپ زدن
  • (در اصل و اکنون در برخی گویش ها) مادر تعمیدی · آدم خاله زنک · آدم خبر کش · آدم شایعه گستر · اراجیف · بد گویی · تندتند حرف زدن · حرف مفت · حرف مفت زدن · حرف مفت زن · حرف های خاله زنکی · خبر چینی · خبر چینی کردن · خبرکشی کردن · درد دل کردن · دری وری · دوست صمیمی · سخن چینی · سخنچینی · شایعات بیاساس · شایعه · شایعه پراکن · شایعه پراکندن · شروور · غیبت کردن · فضول · مادر خوانده ی روحانی (رجوع شود به godchild) · مبادله کردن · هو · هوچی گری · وراجی · وراجی کردن · ژاژخایی · ژاژخایی کردن · گپ زدن
  • (در اصل و اکنون در برخی گویش ها) مادر تعمیدی · آدم خاله زنک · آدم خبر کش · آدم شایعه گستر · اراجیف · بد گویی · تندتند حرف زدن · حرف مفت · حرف مفت زدن · حرف مفت زن · حرف های خاله زنکی · خبر چینی · خبر چینی کردن · خبرکشی کردن · درد دل کردن · دری وری · دوست صمیمی · سخن چینی · سخنچینی · شایعات بیاساس · شایعه · شایعه پراکن · شایعه پراکندن · شروور · غیبت کردن · فضول · مادر خوانده ی روحانی (رجوع شود به godchild) · مبادله کردن · هو · هوچی گری · وراجی · وراجی کردن · ژاژخایی · ژاژخایی کردن · گپ زدن
  • (در اصل و اکنون در برخی گویش ها) مادر تعمیدی · آدم خاله زنک · آدم خبر کش · آدم شایعه گستر · اراجیف · بد گویی · تندتند حرف زدن · حرف مفت · حرف مفت زدن · حرف مفت زن · حرف های خاله زنکی · خبر چینی · خبر چینی کردن · خبرکشی کردن · درد دل کردن · دری وری · دوست صمیمی · سخن چینی · سخنچینی · شایعات بیاساس · شایعه · شایعه پراکن · شایعه پراکندن · شروور · غیبت کردن · فضول · مادر خوانده ی روحانی (رجوع شود به godchild) · مبادله کردن · هو · هوچی گری · وراجی · وراجی کردن · ژاژخایی · ژاژخایی کردن · گپ زدن
Add

Translations of "gossiper" into Persian in sentences, translation memory