Translation of "guard" into Persian

گارد, پاسبان, نگهبان are the top translations of "guard" into Persian.

guard verb noun grammar

a person (or thing) who protects or watches over something [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • گارد

    group protecting something

    He ran in the woods, on guard again.

    او که دوباره گوش به زنگ و گارد گرفته بود بین درختها دوید.

  • پاسبان

    noun

    person who or thing that protects something

    And he has guarded our most tightly held secrets.

    و بيشتر از همه پاسبان رازهاي ما بود

  • نگهبان

    noun

    I've received an unsettling report from the guards.

    گزارش ناراحت کننده اي از نگهبانها به دستم رسيده.

  • Less frequent translations

    • حفاظ
    • مستحفظ
    • پاسدار
    • نگهبانی
    • مراقبت
    • حراست
    • پاس
    • پاسبانی
    • پناه
    • بنوان
    • دورکردن
    • پاسگان
    • راهبان
    • حایل
    • (انگلیس) راننده ی قطار 0
    • (انگلیس) گارد سلطنتی 2
    • (بسکتبال) بازیکن عقب
    • (بکس) گارد گرفتن
    • (راه آهن) سوزنبان
    • (فوتبال آمریکایی) هر یک از دو گاردحمله یا بازیکن میانی هنگام دفاع 5
    • (قدیمی) مشایعت کردن
    • (ماشین آلات و وسایط نقلیه) مجهز به اتاقک یا سپر یا وسیله استخفاضی کردن
    • (ورزش) از دروازه دفاع کردن
    • اسکورت کردن
    • برحذر کردن
    • حالت دفاعی به خود گرفتن
    • حراست کردن
    • دربانی کردن
    • زندانبان 1
    • مواظب (چیزی) بودن
    • نگهبانی کردن
    • هر یک از دو گارد که هنگام حمله رهبری بازی را به عهده دارند 4
    • وسیله ایمنی
    • پاسداری کردن
    • کشیک دادن
    • یگان نظامی تشریفاتی 3
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "guard" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "guard"

Phrases similar to "guard" with translations into Persian

  • مامور راهنمایی دبستان (که کودکان را در عبور از خیابان کمک می کند)
  • سگهای نگهبان
  • (گیاه شناسی) یاخته ی نگهبان (یکی از دو یاخته ی ویژگی یافته ای که لوبیایی شکل بوده و به صورت جفت روزنه های گیاهی را احاطه وکنترل می کند)
  • (در برخی پستانداران) موی حفاظ (هر یک از موهای زبری که از پشم و خز حیوان بلندتر بوده و پوست را از گزند حفظ می کنند)
  • (پزشکی) جدی و غیر قابل پیش بینی · ایمنی یافته · بررسی و کنترل شده · سرپرستی شده · سنجیده · محتاط · محفوظ · ملاحظه کار · مواظب · پاسدارای شده · پدآفند شده
  • نگهبانی
  • (ارتش) افسر دژبان · افسر نگهبان پادگان
  • باعث جا خوردن کسی شدن · غافلگیر کردن · ناگهان دست کسی را خالی گذاشتن، یکدفعه کسی را بی هیچی گذاشتن، کنایه از اینکه کسی را در شرایط غافلگیرانه گیر انداختن یا روبرو کردن
Add

Translations of "guard" into Persian in sentences, translation memory