Translation of "habitual" into Persian
عادی, همیشگی, معتاد are the top translations of "habitual" into Persian.
habitual
adjective
noun
grammar
Behaving in a regular manner, as a habit. [..]
-
عادی
adjectiveSo not the habitual architecture that instills in us
پس نه معاری عادی ای که در ما
-
همیشگی
it was too late for her to make now the effort to change her habitual frame of mind:
حالا دیگر خیلی دیر شده بود که سعی کند طرز فکر همیشگی خود را تغییر دهد؛
-
معتاد
adjective
-
Less frequent translations
- مرسوم
- خوگرفته
- خویی
- دیرینه
- منشی
- (ناشی از عادت یا اعتیاد) ریشه دار
- (وابسته به خوی یا عادت) عادتی
- به روال
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "habitual" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "habitual" with translations into Persian
-
خوگرفتگی · عادی بودن · معتادیت · معمول بودن
-
(کسی که زیاد به جایی می رود) همیشه باش - بیننده همیشگی · رونده همیشگی · مشتری همیشگی
-
(زیست شناسی) رشد گرایش · اعتیاد · خوگیری · ساختمان بدن · ساختمان بدنی و ظاهر (شخص) · سازمان بدن · سرو وضع · عادت · عادتواره · نما · هیکل
-
(با: to - معمولا به صورت انعکاسی یعنی با self- ) خو دادن · (قدیمی) مرتب (به محلی) رفتن · اشنا شدن · انس گرفتن · سکونت کردن · عادت دادن · مروسیدن · معتاد ساختن · معتاد کردن
-
اعتیاد · خوگیری · عدم استقلال · معتادسازی · وابستگی
-
برحسب عادت · عادتا
-
معتاد
-
برحسب عادت · عادتا
Add example
Add