Translation of "hammered" into Persian

(خودمانی) مست و خراب، پاتیلِ پاتیل, (در مورد اشیای فلزی) چکش کاری شده, چکشی are the top translations of "hammered" into Persian.

hammered adjective verb grammar

(slang) drunk [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (خودمانی) مست و خراب، پاتیلِ پاتیل

  • (در مورد اشیای فلزی) چکش کاری شده

  • چکشی

    Nothing, but that hammering on the wall made a lot of noise.

    هیچی ، فقط اون چکشی که می کوبیدی به دیوار خیلی صداش میومد.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "hammered" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "hammered" with translations into Persian

  • (با چکش زنی) ساختن · (درحراج ها) چکش حراجگر · (سلاح آتشین) چخماق · (مجازی) با زور یا ضربه وارد (چیزی) کردن · (مسابقات دو و میدانی) پرتاب چکش · (میله ی سرقلمبه در وسط ناقوس و زنگ که آن را به صدا در می آورد) چکش ناقوس · (هرچیز چکش مانند) چکشک · (هفت تیر) ضامن · (پیانو) زخمه · (چندین بار) با چکش زدن · (کالبدشناسی - یکی از سه استخوان گوش میانی) چکش (malleus هم می گویند) · استخوان چکشی · با چکش ساختن یا محکم کردن · تپاندن · خایسک · سنگ شکن · سکافه · ضارب · ضربت زدن · له و لورده کردن · مطرق · مطرقه · پتک · چپاندن · چکش · چکش زدن · چکش وار زدن · چکش کاری کردن · چکّش · کدینه · کلوخ کوب · کوبن · کوبه · کوبیدن (باچکش)
  • (عامیانه) لباس فراک · چكش دوشاخ · چکش قلابه دار · چکش میخ کش · چکش میخ کش (چکشی که یک سرش قلابه و شکاف دارد و برای کشیدن میخ به کار می رود) · کت دنباله دار
  • چکش میخ کش
  • (پرسکاری ضربه ای فلزات) چکش مکانیکی
  • پرتابگر چکش
  • (فلز کاری) وزنه ی افتان · پتک خودکار · چکش افتان · چکش سقوطی
  • تُخماق، کرتک، چکش سنگین
  • پرتاب چکش
Add

Translations of "hammered" into Persian in sentences, translation memory