Translation of "hang" into Persian

آویختن, به دار آویختن, دار زدن are the top translations of "hang" into Persian.

hang verb noun grammar

(intransitive) To be or remain suspended. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آویختن

    Verb verb

    to be or remain suspended

    To be hanged by the neck till he was dead.

    آویختن به دار تا لحظه فرا رسیدن مرگ!

  • به دار آویختن

    to execute by suspension from the neck

    'It was a good hanging,' said Syme reminiscently.

    سایم محض یادآوری گفت: به دار آویختن خوبی بود.

  • دار زدن

    to execute by suspension from the neck

    I have more reason than most to want him hanged.

    من براي دار زدن اون بيشتر از همه دليل دارم.

  • Less frequent translations

    • آگستن
    • آویزان شدن
    • درنگ
    • اندیدن
    • آویزانی
    • خمیدن
    • زرنگی
    • مکث
    • مفهوم
    • (با لولا و غیره) وصل کردن
    • (با: with) آذین کردن
    • (به دیوار اتاق) کاغذ دیواری چسباندن
    • (حقوق) با رای خود رای هیئت داوران را معلق کردن
    • (طرز آویزان بودن) آویختگی
    • (عکس و غیره را) به دیوار زدن
    • آثار خود را در موزه به معرض نمایش گذاردن (یا گذاشته شدن) 3
    • آراستن با
    • آونگان کردن یا شدن
    • آویخته بودن
    • آویزان بودن
    • آویزان کردن یا شدن
    • از دیوار آویختن
    • اندروا بودن
    • بستگی داشتن به
    • به دار زدن
    • تعلیق 4
    • توجه کامل کردن به
    • حلق آویز کردن
    • در هوا معلق بودن
    • دو دل بودن 2
    • روبه پایین بودن 1
    • سر افکندن
    • سر خود را به جلو خم کردن
    • صدای شلاق
    • مردد بودن
    • مزین کردن با
    • مشروط بودن به 6
    • نگونسار بودن
    • وابسته بودن به
    • وارون بودن یا کردن 0
    • وفادار بودن
    • وقفه 5
    • کژ و خمیده شدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "hang" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Hang noun grammar

A musical instrument in the idiophone class, made from two deep drawn nitrided steel sheets that are attached together in a 'UFO shape'. [..]

+ Add

"Hang" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Hang in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "hang"

Phrases similar to "hang" with translations into Persian

  • به جهنم، به درک، به فلانم، چه اهمیتی دارد، مهم نیست، اهمیتی نمی دهم.
  • لم دادن · چرخیدن
  • هوا سردستی (باله ی بزرگ و بادبادک مانندی (hang glider) که با آن از روی بلندی در هوا سر می خورند) · گلایدر دستی · گلایدینگ آویزان
  • (قدیمی) سر به زیر · (ویژه ی آویختن چیزی از آن) - آویز (مثل :رخت آویز) · آذین های آویخته · آونگان · آویختن · آویخته · آویزان · آویزانی · آویزش · اعدام · اعدام (با طناب دار) · اعدام کردن · اندروا · به دار آویختن · به دارزنی · تعلیق · تعیین نشده · حل نشده · حلق آویزی · خمیده · دار زدن · دارآویز · سایه انداز · سر در جیب · غیرقطعی · معلق · مغموم · نامعلوم · نگونسار · هرچیز آویخته شده از دیوار یا در و پنجره · وابسته به یا طرفدار اعدام (از راه دار زدن)
  • ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · سماجت کردن
  • آویزان کردن · آویزان کردن، قطع کردن تلفن
  • ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · سماجت کردن · چسبیدن، محکم گرفتن، دست به چیزی گرفتن برای نیفتادن
  • (خودمانی) مسئله ی شخصی · گرفتاری فردی
Add

Translations of "hang" into Persian in sentences, translation memory