Translation of "happening" into Persian
وقوع, رویداد, عارضه are the top translations of "happening" into Persian.
happening
adjective
noun
verb
grammar
taking place [..]
-
وقوع
nounWhen the miracle happened he was lying in the school infirmary, feverish and wandering.
وقتی که معجزه به وقوع پیوست، اولیویه، تبدار و دست خوش خیال، در بهداری دبیرستان افتاده بود.
-
رویداد
nounAnd then something happened. A great illustration of it.
و سپس چیزی رخ داد. یک تصویرسازی عالی از این رویداد.
-
عارضه
nounDo you know what has happened to bring this on?
آیا میدانی واقعهایکهباعث عارضه این مرض شده چیست؟
-
Less frequent translations
- حادثه
- ماجرا
- پیشامد
- واقعه
- رخداد
- (تئاتر) نمایش متشکل از بخش های نامربوط و عجیب و غریب و خنده دار
- رویداد مهم (یا شنیدنی یا قابل ذکر و غیره)
- نمایش پیشامدی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "happening" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "happening" with translations into Persian
-
(با: along یا by یا in وغیره) اتفاقا آمدن یا رفتن · (برحسب اتفاق) روی دادن · آمدن · اتفاق افتادن · به انجام رسیدن · به وقوع پیوستن · حادث شدن · خطور کردن · دادن · در رسیدن · رخ دادن · رو · روی دادن · شدن · پیشامد کردن
-
سرم آمد، برایم پیش آمد
-
همانطور که اغلب پیش می آید
-
(با: along یا by یا in وغیره) اتفاقا آمدن یا رفتن · (برحسب اتفاق) روی دادن · آمدن · اتفاق افتادن · به انجام رسیدن · به وقوع پیوستن · حادث شدن · خطور کردن · دادن · در رسیدن · رخ دادن · رو · روی دادن · شدن · پیشامد کردن
-
(با: along یا by یا in وغیره) اتفاقا آمدن یا رفتن · (برحسب اتفاق) روی دادن · آمدن · اتفاق افتادن · به انجام رسیدن · به وقوع پیوستن · حادث شدن · خطور کردن · دادن · در رسیدن · رخ دادن · رو · روی دادن · شدن · پیشامد کردن
-
(با: along یا by یا in وغیره) اتفاقا آمدن یا رفتن · (برحسب اتفاق) روی دادن · آمدن · اتفاق افتادن · به انجام رسیدن · به وقوع پیوستن · حادث شدن · خطور کردن · دادن · در رسیدن · رخ دادن · رو · روی دادن · شدن · پیشامد کردن
-
(با: along یا by یا in وغیره) اتفاقا آمدن یا رفتن · (برحسب اتفاق) روی دادن · آمدن · اتفاق افتادن · به انجام رسیدن · به وقوع پیوستن · حادث شدن · خطور کردن · دادن · در رسیدن · رخ دادن · رو · روی دادن · شدن · پیشامد کردن
Add example
Add