Translation of "hard" into Persian

سخت, دشوار, مشکل are the top translations of "hard" into Persian.

hard adjective noun adverb grammar

Resistant to pressure. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سخت

    adjective

    Requiring a lot of effort to do or understand

    You need not work so hard in order to pass the examination.

    نیازی نیست که برای قبولی در امتحان اینقدر سخت کار کنی.

  • دشوار

    adjective

    Requiring a lot of effort to do or understand

    I find it hard to believe that Tom was involved in the kidnapping.

    دشوار می توانم باور کنم که تام در آدم ربایی شرکت داشته.

  • مشکل

    adjective

    Requiring a lot of effort to do or understand

    It seemed hard to take leave of his mother's oratory in the presence of these officials.

    در نظر او، وداع از نمازخانه کوچک مادرش در جلو چشم مأموران، بسیار مشکل مینمود.

  • Less frequent translations

    • صعب
    • سفت
    • قوی
    • صلب
    • مقاوم
    • پایدار
    • خشن
    • محکم
    • سختگیر
    • شدید
    • زمخت
    • قاطع
    • کاری
    • سنگدل
    • زرنگ
    • قرص
    • شاق
    • حسابگر
    • جانانه
    • عضلانی
    • عمیقا
    • پرزور
    • سختگیرانه
    • seft
    • استوان
    • دشمنانه
    • رادیکال
    • ستهم
    • مسکوک
    • پرتکاپو
    • آهکی
    • انکارناپذیر
    • گنگ
    • ایرادی
    • عالی
    • (آب) گچ دار
    • (آواشناسی - زبان شناسی) سخت (مانند صدای کاف در واژه ی can یا صدای ((گاف)) در واژه ی gun)
    • (ارتش) مستحکم
    • (ارز) مرغوب
    • (انجام شده با شدت و نیرو) نیرومند
    • (بازرگانی و بانکداری) قابل تبدیل به طلا و نقره
    • (به ویژه در نشان دادن جهت) تند و تا آخرین درجه
    • (حروف آواک) بیواک (مانندs در واژه ی sin) 0
    • (شیمی - زیست بوم شناسی - در مورد حشره کش ها و زداینده ها) نافروپاش (آنچه که به آسانی در آب یا خاک از بین نمی رود وخطر آن مدت ها باقی می ماند) 2
    • (عکس و فیلم و غیره) تضادمند 9
    • (قیمت ها و غیره) بالا و ثابت 8
    • (مشروب) الکلی
    • (معمولا با: by) نزدیک
    • (معمولا در آمیزه های هایفن دار) به سختی
    • (مواد مخدر و غیره) قوی
    • (هوا یا فصل) بسیار سرد
    • (پنبه یا پارچه و غیره) زبر
    • (پول) فلزی (نه کاغذی)
    • (کشاورزی) دارای گلوتن (gluten) زیاد 1
    • ارندان ناپذیر
    • الکل دار
    • انعطاف ناپذیر
    • با دوام
    • با زور
    • با شدت
    • با کوشش
    • به صورت پول (نه سند یا سفته و غیره)6
    • بی رحم
    • بی صدا
    • بی مروت
    • بی گذشت
    • توفانی 1
    • خالص 5
    • خسته کننده
    • خمش ناپذیر
    • خوش اندام
    • زمخت 2
    • ستبر و قوی
    • سخت 3
    • سختکوش 4
    • سنگ سان
    • سنگربندی شده 3
    • سکه (نه اسکناس)
    • طاقت فرسا
    • عبوس 0
    • مجاور 6
    • محکم و قابل اطمینان 7
    • مرد رند
    • نقد (در برابر نسیه یا اعتباری)
    • پاخور 4
    • کاملا 5
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "hard" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Hard
+ Add

"Hard" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Hard in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "hard" with translations into Persian

Add

Translations of "hard" into Persian in sentences, translation memory