Translation of "headed" into Persian

دارای سر (مثل کلم), دارای عنوان (یا سر تیتر), سردار are the top translations of "headed" into Persian.

headed adjective verb

Having a head or heading [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • دارای سر (مثل کلم)

  • دارای عنوان (یا سر تیتر)

  • سردار

    noun proper

    Ooh, a head bag!

    اوه ه يه يخ سردار

  • Less frequent translations

    • قلمبه شده
    • پسوند: دارای (نوعی یا تعدادی) سر
    • چغندروار
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "headed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "headed" with translations into Persian

  • بالا سر
  • (انسان و جانور) سر · (بخش جلویی هر چیز) جلو · (در ساختمان یکان آهنگین) سر · (در شمارش چارپایان) راس (جمع آن هم بدون s است) · (دستگاه ضبط صوت) هد · (رودخانه و نهر و غیره) آغاز شدن از · (زبان شناسی) هسته ی اصلی · (سر به عنوان همه ی شخص) نفر · (سر کوه یا تخته سنگ و غیره) سنگ پوز · (سربه عنوان مرکز عقل و تفکر) فکر · (عامیانه - معمولا درترکیب) معتاد 6 · (فوتبال - توپ را) با سرزدن 6 · (نادر) سر (انسان یا حیوان) را قطع کردن · (گیاه) سرشاخه ها را بریدن · آغازگاه (رودخانه و غیره) 8 · ابر · بالا 1 · بالاسر · در بالا یا آغاز قرار داشتن · در صدر بودن · دماغه 4 · ذهن · رئیس · راسی · رفتن 8 · روبرو · ستیغ · سرجمله 4 · سردسته · سرشاخه زدن 5 · سرپرست · سرچشمه گرفتن 9 · سرین · سنبله · عازم شدن · فوقانی · مدیر · مقدم 9 · نهنج · نوک درخت · هریک · هسته · هوش · وابسته به سر · پسوند: برابر با godhead[ -hood] · پوست یا غشای روی طبل و تنبک و غیره 7 · پیشاپیش 0 · پیشاپیش رفتن 2 · پیشین · چغند · کس · کف روی مشروبات (به ویژه آبجو)
Add

Translations of "headed" into Persian in sentences, translation memory