Translation of "heel" into Persian

پاشنه, پاشنه کفش, پاشنه کف are the top translations of "heel" into Persian.

heel verb noun grammar

To follow at somebody's heels; to chase closely. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پاشنه

    noun

    (anatomy) part of the foot [..]

    I turn on my heel and start striding across the road again.

    روی پاشنه پا چرخیدم تا به ان طرف خیابان بروم.

  • پاشنه کفش

    noun

    part of shoe

    Your highness, your heels are too high for your age.

    والاحضرت ، پاشنه کفش شما براي سن شما خيلي بلنده

  • پاشنه کف

    Why don't you get heels?

    چرا پاشنه کف نگرفتي ؟

  • Less frequent translations

    • بسل
    • هنشاپ
    • کژی
    • تمایل
    • (از نزدیک) دنباله روی کردن
    • (از نزیک کسی را) تعقیب کردن
    • (به ویژه در مورد کشتی) به یکسو خم شدن
    • (در جانوران) پشت سم
    • (رقص) پاشنه ها را به طور آهنگین حرکت دادن
    • (عامیانه) آدم رذل
    • (عامیانه) پول دادن به
    • آدم بی غیرت
    • آدم بی وجدان
    • با پاشنه راندن
    • با پاشنه ی پا (یاکفش) زدن یا فشردن
    • بخش پایین دیرک یا تیر کشتی
    • به یکسو خم کردن
    • خم شدگی
    • سگ شکاری
    • لم دادن
    • مسلح کردن یا شدن 0
    • مقدار کم آشامیدنی که ته بطری باقیمانده باشد
    • میزان خم شدگی (کشتی یا قایق و غیره)
    • نیروی خرد کننده
    • نیروی ستمگر
    • هر چیز پاشنه مانند: سر و ته نان ساندویچی
    • وسیله دادن به
    • پا شنا
    • پاشنه مال کردن
    • پاشنه ی جوراب
    • پاشنه ی دست (کف دست در مجاورت شست)
    • پاشنه ی پا
    • پاشنه ی کفش
    • پاشنه ی کفش را تعمیر کردن
    • پامال کردن
    • پایکوبی کردن 1
    • پشت پا
    • پوست پنیر هلندی
    • کژ (یا مایل) کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "heel" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Heel proper

A part of Maasgouw in the Netherlands

+ Add

"Heel" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Heel in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "heel"

Phrases similar to "heel" with translations into Persian

  • (کفش زنانه) پاشنه بلند
  • نقطه ضعف · نقطه ی حساس
  • در پی، بدنبال، پشت سر، بلافاصله
  • (کفش پاشنه بلند زنانه) پاشنه ی قوس دار
  • خار پاشنه
  • پاشنه کفش
  • پاشنه ی کفش چند رنگه
  • (عامیانه) مسلح · (عامیانه) پولدار · با پاشنه · پاشنه دار
Add

Translations of "heel" into Persian in sentences, translation memory