Translation of "hit" into Persian

زدن, ضربه, نتیجه are the top translations of "hit" into Persian.

hit pronoun verb noun grammar

(dialectal) It. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • زدن

    verb

    to give a blow

    If you hit one, everything will be blown up in a second!

    اگه يکيشو خراب کنين همه چيز تو يه چشم بهم زدن نابود ميشه!

  • ضربه

    blow, punch

    He took a hit to the head, he doesn't know what he's saying.

    ضربه به سرش خورده نمي دونه چي داره ميگه.

  • نتیجه

    noun

    computing, Internet: positive result of a search [..]

    32 hits, each of which is a protein which has those properties

    32 نتیجه ی جستجو، که هر یک از آنها یک پروتئین است که آن خواص را دارا است

  • Less frequent translations

    • ضربت
    • اصابت
    • خوردن
    • ضرب
    • برخورد
    • موفق
    • رسیدن
    • تصادم
    • همخورد
    • همکوب
    • همکوفت
    • کوسیدن
    • آزردن
    • بردن
    • یافتن
    • (امریکا - خودمانی) کشتن
    • (به هدف) خوردن یا زدن 6
    • (بیس بال) بیس هیت زدن (رجوع شود به base hit) 5
    • (تخته نرد) برد (در برابر : مارس gammon)
    • (خودمانی - با : for یا up) خواستن
    • (خودمانی) غفلتا انجام دادن (یا رفتن یا آمدن)
    • (خودمانی) مرتبا انجام دادن
    • (خودمانی) مواد مخدر رساندن به
    • (سخن) حرف نیشدار
    • (سوخت درون سیلندر) مشتعل شدن 4
    • (ضربه و غیره) زدن
    • (موتورهای درونسوز) روشن شدن
    • (کتاب و فیلم و آواز و غیره) پر موفقیت
    • آدم کشی 1
    • آسیب رساندن یا دیدن
    • اصابت به هدف
    • اصابت کردن
    • اظهار مزاح انگیز 8
    • بجان کسی افتادن 3
    • بخت خوب 9
    • برخوردن به
    • برنده شدن (در بخت آزمایی و غیره) 2
    • بقتل رساندن
    • به هدف زدن یا خوردن
    • به هم کوفتن
    • به هم کوفته شدن
    • تیغ زدن 0
    • حمله ی ناگهانی کردن به
    • خوردن (به چیزی)
    • خوش شانسی
    • دائما پرداختن به
    • ذبح کردن
    • رجوع شود به strike
    • رسیدن به (به ویژه قیمت و ارزش)
    • زدن (به چیزی)
    • سخن طنز
    • شوخی دلچسب
    • ضربه خوردن
    • کامیاب 0
    • کوب 7
    • یک بست تریاک (یا سایر مواد مخدر)
    • یک دست (بردن) 1
    • یک چتور (مشروب)
    • یک گیلاس (مشروب) 2
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "hit" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Hit
+ Add

English-Persian dictionary

  • یک درخواست عملیاتی از مرورگر به سرور

HIT noun grammar

Acronym of [i]high-intensity interval training[/i]. [..]

+ Add

"HIT" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for HIT in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "hit"

Phrases similar to "hit" with translations into Persian

  • زدن
  • (بیس بال) ضربه ای که چوگان زن را به خانه یا base دوم می رساند (خودمانی : two-bagger هم می گویند)
  • انقباضات رحمی · انقباضات رحمی پیش از زایمان
  • (عامیانه) پرتکاپو · سختکوش · پر جوش و خروش
  • بزن دَررو
  • اتفاقی · الله بختی · الکی · بی حساب و کتاب · سرسری · شانسی · شدشد نشدنشد
  • بزن دررو
  • عشق نفسگرایی صمیمیت: بهترین آهنگها
Add

Translations of "hit" into Persian in sentences, translation memory