Translation of "homing" into Persian
(موشک و غیره) وابسته به هدایت, (کبوتر) جلد, به سوی خانه یا هدف are the top translations of "homing" into Persian.
homing
adjective
verb
Present participle of home. [..]
-
(موشک و غیره) وابسته به هدایت
-
(کبوتر) جلد
-
به سوی خانه یا هدف
-
Less frequent translations
- به طرف سرمنزل
- رهنمودی
- رهنمودین
- عازم منزل
- قاصد
- لانه یاب
- نامه رسان
- هدفیاب
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "homing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "homing" with translations into Persian
-
(بیس بال) پلایت 0 · (جانور و گیاه) زیست بوم · (خانه ی یتیم ها یا کهنسالان یا مستمندان و غیره) - خانه · (در برخی بازی های ورزشی) دروازه · (مجازی) خانواده · (محله یا شهر یا ناحیه ی محل زیست شخص) ماوا · (مسابقه ی ورزشی) در محل اصلی تیم · اجرا شدنی در زیستگاه ورزشکار(ان) · اصلی · اهل بیت · بخانه فرستادن · بسوی خانه · بطرف وطن · بموقع · به خانه یا کاشانه ی خود رفتن · به سرمنزل رسیدن 8 · به سرمنزل مقصود 7 · به لانه رفتن · به مقصد · به مقصد فرستادن · به هدف · بگاه · خاستگاه · خانمان · خانه · خانه دادن · خانه دار کردن · خانه داشتن · خانه ی · خانواده · خانوادگی 1 · خانِه · خانگی · داخلی (در برابر : خارجی یا بیگانه foreign) 2 · در خانه · در خانه قرار دادن · در شهر خود تیم 5 · در منزل · در میهن 6 · رک و بی پرده 4 · زادگاه · زیستگاه · سرمنزل · سرچشمه · شهر · قبر · لانه داشتن 9 · مبدا · مبدا 3 · مرکزی · منزل · منزلگاه · موثر · موطن · میهن · میهنی · وابسته به خانه و کاشانه · وابسته به میهن · وطن · وطنی · پایگاه · کانون خانوادگی · کد · گل · گور
-
بنگاه کفن و دفن · ماتم کده
Add example
Add