Translation of "hoofed" into Persian

سم دار (ungulate هم می گویند) is the translation of "hoofed" into Persian.

hoofed adjective verb grammar

Having a hoof. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سم دار (ungulate هم می گویند)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "hoofed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "hoofed" with translations into Persian

  • (با سم) لگد زدن · (جانور سم دار) پا · (خودمانی) رقصیدن · (خودمانی) پای انسان · (در پای برخی جانوران) سم · sm · راه رفتن · سم · سمها · سُم · سپل · لگدمال کردن · پامال کردن · پای کوبیدن · پیاده رفتن · کفشک
  • بيماريهاي سم · بيماريهاي چنگال · بیماریهای پا · درماتيت پا · لامينيتها
  • رجوع شود به foot-and-mouth disease
  • تکسمسانان
  • (با سم) لگد زدن · (جانور سم دار) پا · (خودمانی) رقصیدن · (خودمانی) پای انسان · (در پای برخی جانوران) سم · sm · راه رفتن · سم · سمها · سُم · سپل · لگدمال کردن · پامال کردن · پای کوبیدن · پیاده رفتن · کفشک
  • (با سم) لگد زدن · (جانور سم دار) پا · (خودمانی) رقصیدن · (خودمانی) پای انسان · (در پای برخی جانوران) سم · sm · راه رفتن · سم · سمها · سُم · سپل · لگدمال کردن · پامال کردن · پای کوبیدن · پیاده رفتن · کفشک
  • (با سم) لگد زدن · (جانور سم دار) پا · (خودمانی) رقصیدن · (خودمانی) پای انسان · (در پای برخی جانوران) سم · sm · راه رفتن · سم · سمها · سُم · سپل · لگدمال کردن · پامال کردن · پای کوبیدن · پیاده رفتن · کفشک
  • (با سم) لگد زدن · (جانور سم دار) پا · (خودمانی) رقصیدن · (خودمانی) پای انسان · (در پای برخی جانوران) سم · sm · راه رفتن · سم · سمها · سُم · سپل · لگدمال کردن · پامال کردن · پای کوبیدن · پیاده رفتن · کفشک
Add

Translations of "hoofed" into Persian in sentences, translation memory