Translation of "horned" into Persian
شاخدار, (قدیمی) شوهر زنی که خراب است, - شاخه are the top translations of "horned" into Persian.
horned
adjective
verb
grammar
Having, or containing horns. [..]
-
شاخدار
having horns
Take my advice, bourgeois, let's leave fear of the red to horned cattle.
آقایان بورژواها! حرف مرا بپذیرید، ترس از سرخها را برای حیوانات شاخدار بگذارید.
-
(قدیمی) شوهر زنی که خراب است
-
- شاخه
-
Less frequent translations
- - شاخی
- دارای زایده ی شاخسان
- دیوث
- شاخ دار
- شاخ سر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "horned" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "horned" with translations into Persian
-
(اتومبیل) بوق 2 · (انجیل) نماد فراوانی وبرکت و جلال 5 · (جغرافی) دماغه · (جمع - سابقا) برجستگی های شاخ مانند روی پیشانی مردی که زنش به او خیانت می کند · (حلزون)دواله · (رادیو و الکترونیک) آنتن بوقی · (زمین شناسی) قله ی تیز و پرشیب · (موسیقی) شیپور · (هر چیز شبیه به شاخ) کاکل شاخ مانند برخی پرندگان · (کشتی رانی) بوق کشتی · (گاو و گوسفند و آهو و دیگر جانوران سمدار) شاخ · آبخست سان · آبخست گونه · با شاخ راندن · بخش نوک تیز سندان · بلندگوی شاخدیس 4 · بوق · بوق مه · بوق هشدار 3 · دماغه ی شاخ (جنوبی ترین نقطه ی امریکای جنوبی - کشور شیلی) · رجوع شود به cornucopia · ستیغ · سرنا · سرو · سرون · سندان سر 0 · شاخ · شاخ زدن · شاخانه · شاخدیسه · شاخه · شاخک · شبه جزیره · شیپور · شیپور فرانسوی · صدای شیپور · ظرف یا گنجانه ای که از شاخ درست شده باشد · ماده ی شاخی (طبیعی یا ساختگی) · ماهشاخ · مشروب (درون این شاخ) · هر ساز بادی برنجی 1 · هر یک از دو انتهای تیز هلال ماه · هورن · پالغ (به ویژه ظرف باده نوشی از شاخ میان تهی) · کر · کرنا · کوهشاخ 6
-
(جانور شناسی) افعی شاخدار (Cerastes cornutus زهرین و بومی افریقای شمالی - asp هم می گویند)
-
(موسیقی) بوق باست · کرباست
-
(موسیقی) بوق انگلیسی (ساز بادی شبیه oboe) · کر آنگله
-
شبخروش شاخدار
-
بوق · شیپور · شیپور پست
-
ووووزلا
-
(جانور شاخدار) خشمگین و آماده ی شاخ زدن · (مجازی) خشمگین · کفری
Add example
Add