Translation of "immediately" into Persian

فورا, فوراً, بیدرنگ are the top translations of "immediately" into Persian.

immediately adverb conjunction grammar

In an immediate manner; instantly or without delay. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • فورا

    in an immediate manner

    I can't reply to your message immediately, since I can't type fast.

    من نمی توانم جواب پیام هایت را فورا بدهم، چون که نمی توانم سریع تایپ کنم.

  • فوراً

    adverb

    in an immediate manner

    I look down once and immediately wish I hadn't.

    یکباره به پایین نگاه میکنم و فوراً آرزو میکنم ای کاش این کار را نکرده بودم.

  • بیدرنگ

    Thank you very much for allowing me to interrupt you, said Dorothea, immediately.

    دور تا بیدرنگ گفت، خیلی عذر میخواهم که مزاحمتان شدم.

  • Less frequent translations

    • آنا
    • مستقیما
    • بلافاصله
    • به محض/بمحض
    • بیمعطلی
    • سرراست
    • بلاواسطه
    • یکدم
    • یکسره
    • (بیشتر در انگلیس) به مجرد اینکه
    • بی میانگیر
    • در دم
    • فی الفور
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "immediately" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "immediately" with translations into Persian

  • بی درنگی · بیدرنگی · بیواسطگی · حضور ذهن · عدم واسطه یا فاصله · فوریت
  • پرحساسیتی فوری
  • (زبان شناسی) سازه ی پیاپی · سازه ی بلافصل
  • (در وراثت و جانشینی) نفر بعد · (مستقیما درک شده یا متوجه شده) غریزی · آنی · آنی (بلافاصله) · بلادرنگ · بلافاصله · بلافصل · به محض اینکه · به هم چسبیده · بی درنگ · بی میاندار · بی میانگیر · بی واسطه · تا · خویشاوند نزدیک (والدین وبرادران و خواهران) · در دم · دست اول · دیوار به دیوار · راست · سریع · فطری · فعلی · فورا · فوری · متصل · مستقیم · نامجزا · نزدیک · ولیعهد · پهلویی · کنونی · یکدم
  • صندوق پول · پول خرد · پول نقد
  • هک یتیرویکس لایسوسرد یشخب( نتشادرب یروف یاعدا)دیامن یم لوبق ینفلتار امش یاعدا
  • (در وراثت و جانشینی) نفر بعد · (مستقیما درک شده یا متوجه شده) غریزی · آنی · آنی (بلافاصله) · بلادرنگ · بلافاصله · بلافصل · به محض اینکه · به هم چسبیده · بی درنگ · بی میاندار · بی میانگیر · بی واسطه · تا · خویشاوند نزدیک (والدین وبرادران و خواهران) · در دم · دست اول · دیوار به دیوار · راست · سریع · فطری · فعلی · فورا · فوری · متصل · مستقیم · نامجزا · نزدیک · ولیعهد · پهلویی · کنونی · یکدم
  • (در وراثت و جانشینی) نفر بعد · (مستقیما درک شده یا متوجه شده) غریزی · آنی · آنی (بلافاصله) · بلادرنگ · بلافاصله · بلافصل · به محض اینکه · به هم چسبیده · بی درنگ · بی میاندار · بی میانگیر · بی واسطه · تا · خویشاوند نزدیک (والدین وبرادران و خواهران) · در دم · دست اول · دیوار به دیوار · راست · سریع · فطری · فعلی · فورا · فوری · متصل · مستقیم · نامجزا · نزدیک · ولیعهد · پهلویی · کنونی · یکدم
Add

Translations of "immediately" into Persian in sentences, translation memory