Translation of "impedient" into Persian
بازدارنده, مانع are the top translations of "impedient" into Persian.
impedient
adjective
grammar
Serving to make a marriage illicit but valid.
-
بازدارنده
Turn the impediments into our own blockers.
موانع رو به مسدودکننده ها و بازدارنده هاي خودمون تبديل کنيم.
-
مانع
And do you think me an impediment to that end?
و تو فکر ميکني من براي اين هدف يه مانع هستم ؟
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "impedient" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "impedient" with translations into Persian
-
موانع اداری
-
(حقوق) ناقض قرارداد (به ویژه عقد ازدواج) · (نادر) جلوگیری · (نقص گفتار) لکنت · (هرچیزی که جلوگیری کند یا به تاiخیر اندازد) مانع · (کلیسای کاتولیک) هر عاملی که ازدواج یا انتصاب به شغل کشیشی را مانع باشد · امتناع · بازدار · بازدارنده · تته پته · توشه سفر · جلوگیر · درنگ انگیز · دست و پاگیر · راه بند · سربار · مانع · مانع شونده · منع کننده · موانع قانونی · پاگیر · پاگیری · گرفتن زبان · گیر زبان
Add example
Add