Translation of "implemental" into Persian

التی, افزاری, پست are the top translations of "implemental" into Persian.

implemental adjective grammar

Pertaining to, or characterized by, implements or their use; mechanical. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • التی

  • افزاری

  • پست

    adjective
  • Less frequent translations

    • وسیله ای
    • وسیله دار
    • وسیله ساز
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "implemental" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "implemental" with translations into Persian

  • اجرای طرح
  • اجرای بودجه
  • پیاده سازی استراتژی
  • اجرای برنامه
  • متدولوژی پیاده سازی سیستم
  • ابزارآلات پيوند · ابزارهای قلمهزنی
  • (انسان یا وسیله ی رسیدن به مقصود) اجراکننده · آلت · آماج رسان · آپارات · ابزار · ابزار دار کردن · اجرا · اجرا کردن · از پیش بردن · اسباب · افزار · افزار دادن · انجام · انجام دادن · انگاز · به آماج رساندن · به نتیجه رساندن · به کار بستن · تکميل کردن · دستگاه · ساز و برگ · شوند · مانه · مجبورکردن · وسیله · وسیله شدن · پی گیری کردن · کاچار
  • اجرا · انجام · پیادهسازی · کار گذاشتن
Add

Translations of "implemental" into Persian in sentences, translation memory