Translation of "impudent" into Persian
گستاخ, پررو, بیشرم are the top translations of "impudent" into Persian.
impudent
adjective
grammar
Not showing due respect; impertinent; bold-faced [..]
-
گستاخ
adjectiveNow, I agree he can be impudent, but he is young.
قبول دارم که ميتونه گستاخ باشه اما او جوونه
-
پررو
He was impudent enough to tell Christophe so.
آن قدر پررو بود که رفت و آن را در حضور کریستف بازگفت.
-
بیشرم
A man must be an impudent creature of privilege who would dare to claim as much.
باید از آن متنعمان بیشرم بود تا چنین ادعائی کرد.
-
Less frequent translations
- نانجیب
- خوشمزه
- (در اصل) بی شرم
- دهان دریده
- پرده دریده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "impudent" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "impudent" with translations into Persian
-
بی حیایی · بی شرمی · نانجیبی
-
بی حیایی · بی شرمی · جسارت · جلفی · عمل وقاحت آمیز (impudency هم می گویند) · قشر · وقاحت · گستاخی
-
ازروی بی حیایی · بی شرمانه · جسورانه · گستاخانه
-
ازروی بی حیایی · بی شرمانه · جسورانه · گستاخانه
-
بی حیایی · بی شرمی · جسارت · جلفی · عمل وقاحت آمیز (impudency هم می گویند) · قشر · وقاحت · گستاخی
-
ازروی بی حیایی · بی شرمانه · جسورانه · گستاخانه
-
بی حیایی · بی شرمی · نانجیبی
-
بی حیایی · بی شرمی · جسارت · جلفی · عمل وقاحت آمیز (impudency هم می گویند) · قشر · وقاحت · گستاخی
Add example
Add