Translation of "incorporation" into Persian
شرکت, اتحاد, اتصال are the top translations of "incorporation" into Persian.
incorporation
noun
grammar
The act of incorporating, or the state of being incorporated. [..]
-
شرکت
nounYou're saying thatJoan was sent by Interzone, Incorporated to marry me?
تو ميگي جُن رو شرکت اينترزون براي ازدواج با من فرستاده بود ؟
-
اتحاد
nounhe had no choice but to incorporate
اون چاره اي به جز اتحاد نداشت
-
اتصال
noun
-
Less frequent translations
- درهمآمیختگی خاک
- ادخال
- الحاق
- جادادن
- تشکیل
- انضمام (زبانشناسی)
- ترکیب یکی شدگی
- شخص حقوقی
- یکی سازی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "incorporation" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "incorporation" with translations into Persian
-
بی ماده بودن · تجرد · روح · غیرجسمی بودن · ناتن مندی · ناتنداری
-
(حقوق) دارای ارزش یا شخصیت حقوقی (مثلا حق انحصاری اختراع و یا ((کپی رایت))) · بی ماده · روحی · غیرجسمانی · غیرجسمی · غیرمادی · مجرد · ناتن مند · ناتندار · وابسته به فرشتگان یا ارواح
-
(شرکت و غیره) به ثبت رساندن · (شرکت یا انجمن و غیره) به عضویت پذیرفتن · (قدیمی) غیرجسمی · (چیزی را با چیزی که قبلا درست شده است) یکپارچه یا ممزوج کردن · انبازه درست کردن · بهم پيوستن · تن مند کردن یا شدن · تندار کردن یا شدن · تندیسدار کردن · جزو (چیزی) کردن یا شدن · جسم دار کردن · درآمیختن · روحی · شامل بودن · شرکت (و غیره) تشکیل دادن · شکل دادن · ضمیمه کردن · ملحق کردن · ناتندار · همبند کردن · هموند کردن یا شدن · پیوستار کردن یا شدن · یک کاسه کردن · یکپارچه کردن · یکی کردن
-
بطور غیر مادی · بطور غیر محسوس
-
ايين نامه
-
SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده آن که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند · SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده خودش که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند
-
اساسنامه شرکت · سندی که هدف و مدت و محل کار و سازمان شرکت را روشن می سازد · گواهی ثبت شرکت
-
شرکت به ثبت رسیده
Add example
Add