Translation of "indicator" into Persian
شاخص, اندازه, اندیکاتور are the top translations of "indicator" into Persian.
indicator
noun
grammar
a pointer or index that indicates something [..]
-
شاخص
nounBirds are indicators of the environment. If they are in trouble, we know we'll soon be in trouble.
پرنده ها شاخص های محیط زیست هستند. اگر آنها با معضل مواجه شوند، می دانیم که ما نیز به زودی معضل خواهیم داشت.
-
اندازه
nounAnd there's really enough trace to indicate the makeup of the weapon?
واقعا به اندازه ي کافي اثر روش مونده که بتونيم جنس اسلحه رو پيدا کنيم ؟
-
اندیکاتور
-
Less frequent translations
- شناسگر
- شناسانه
- معرف
- (زیست بوم شناسی - گونه ی گیاه یا جانور که وجود آن نشانه ی وجود ویژگی های خاصی در آن پرگیر است) آگهسازه
- (شخص یا اسباب) نشانگر
- (شیمی - مواد گوناگونی که برای تعیین میزان اسیدی یا قلیایی بودن و یا آغاز و پایان واکنش های شیمیایی و غیره به کار می روندو این عمل را با ایجاد تغییر رنگ انجام می دهند) شناساگر
- تعیین کننده
- رجوع شود به tracer
- عدد شاخص
- نشان دهنده
- نمایگر (سنجه یا کنتور یا عقربه یا میزان سنج و غیره)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "indicator" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "indicator"
Phrases similar to "indicator" with translations into Persian
-
شاخص تشخیصی
-
شناساگرهاي زيستشيميايي (موجودات زنده)
-
زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · موجودات زنده شناساگر · نشانگرهاي زيستي · گونه شناساگر
-
زيستشناساگرها · ميزبانهاي شناساگر · گیاهان شناساگر
-
شاخصهای اقتصادی
-
ازروی اشاره · بطور اخباری · بوجه اخباری
Add example
Add