Translation of "infiltrate" into Persian

رخنه کردن, تراویدن, پالائیدن are the top translations of "infiltrate" into Persian.

infiltrate verb noun grammar

To surreptitiously penetrate, enter or gain access. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • رخنه کردن

    What does this have to do with infiltrating an extremist cell?

    خب این چه ربطی به رخنه کردن به سلول های افراطی ها داره ؟

  • تراویدن

  • پالائیدن

  • Less frequent translations

    • (ارتش : در خفا و به تدریج در ناحیه ای رسوخ کردن و دشمن را از چند طرف مورد حمله قرار دادن) تک نشتی کردن
    • (تدریجا و در خفا) نفوذ کردن در هر چیز
    • از سوراخ یا رخنه رد شدن
    • از صافی رد کردن یا شدن
    • بیزیدن (filter هم می گویند)
    • حمله ی نفوذی کردن
    • صاف شدن یا کردن
    • نشت کردن
    • نفوذ کردن
    • پراگیری کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "infiltrate" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "infiltrate" with translations into Persian

  • مشحون، مُشبَع، اشباع شده، سیر، سیر شده، آکنده
  • آب تراوشي · آب درونپالایشی · آب گرانشي
  • تراوش · تصرف اهسته و تدریجی · درونپالایش · عبورتدریجی · نفوذ · نفوذ هوا · پالایش بوسیله تراوش
  • تراوش · تصرف اهسته و تدریجی · درونپالایش · عبورتدریجی · نفوذ · نفوذ هوا · پالایش بوسیله تراوش
  • مشحون، مُشبَع، اشباع شده، سیر، سیر شده، آکنده
  • تراوش · تصرف اهسته و تدریجی · درونپالایش · عبورتدریجی · نفوذ · نفوذ هوا · پالایش بوسیله تراوش
Add

Translations of "infiltrate" into Persian in sentences, translation memory