Translation of "inflictable" into Persian
تحمیل کردنی, وارد اوردنی are the top translations of "inflictable" into Persian.
inflictable
-
تحمیل کردنی
-
وارد اوردنی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "inflictable" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "inflictable" with translations into Persian
-
ضربت اور · ضربت زن
-
(تلفات) وارد کردن · (درد و زحمت) تحمیل کردن · (ضربه و زخم) زدن · به سر (کسی) آوردن · تحمیل کردن · دچار کردن · دچار کردن یا بودن (بیشتر afflict می گویند) · ضربت زدن
-
(به ویژه آسیب و زیان) خودکرده · انجام شده توسط خود شخص
-
باج · تاوان · تحمیل · تحمیل سازی · تنبیه · جریمه · رنجش · زدن (ضربه یا زخم و غیره) · مایه زحمت · وارد آوردن (خسارت و تلفات) · وضع · کیفر
-
تحمیلی · جزا امیز
-
تحمیلی · جزا امیز
-
(تلفات) وارد کردن · (درد و زحمت) تحمیل کردن · (ضربه و زخم) زدن · به سر (کسی) آوردن · تحمیل کردن · دچار کردن · دچار کردن یا بودن (بیشتر afflict می گویند) · ضربت زدن
-
باج · تاوان · تحمیل · تحمیل سازی · تنبیه · جریمه · رنجش · زدن (ضربه یا زخم و غیره) · مایه زحمت · وارد آوردن (خسارت و تلفات) · وضع · کیفر
Add example
Add