Translation of "insensibility" into Persian
سنگدلی, بیحسی, بیهوشی are the top translations of "insensibility" into Persian.
insensibility
noun
grammar
The property of being insensible. [..]
-
سنگدلی
Very frequently were they reproached for this insensibility by Kitty and Lydia, whose own misery was extreme,
کیتی و لیدیا،که ناراحتیشان حد و اندازه نداشت و وجود اینجور سنگدلی را در خانواده خود هضم نمیکـردند،
-
بیحسی
His pupils who knew of his misfortune were shocked by his insensibility.
شاگردانش که از مصیبت او خبر داشتند، از این بیحسی مات میماندند.
-
بیهوشی
Down that staircase she had perhaps been conveyed in a state of well prepared insensibility!
شاید زن بیچاره در زیر آن پلکان در نوعی حالت بیهوشی اجباری به سر میبرد!
-
Less frequent translations
- نامحسوسی
- قساوت
- بی عاطفگی
- سخت دلی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "insensibility" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "insensibility" with translations into Persian
-
ابله · ابلهانه · احمق · احمقانه · بی توجه به احساسات دیگران · بی حس · بی عقل · بی عقلانه · بی مبالات · بی ملاحظه · خرف · نابخرد · نابخردانه · هشبرده
-
(حقوق) بی معنی · (مهجور) احمق · ابله · از حال رفته · از هوش رفته · بی اعتنا · بی تفاوت · بی توجه · بی حس · بی خبر · بی شعور · بی عاطفه · بی علاقه · بیحس · بیهوش · تدریجی · سرد · عاری از احساس یا جان · غیر حساس · غیر محسوس · غیرمطلع · ناآگاه · ناقابل · نامحسوس · نامفهوم · ناهوشمند · ناچیز · پخمه · کرخ · کرخت · کم
-
ازروی بی عاطفگی · ازروی بیهوشی · بطور نامحسوس · بی خبرانه · خردخرد · ی هسته
-
ابله · ابلهانه · احمق · احمقانه · بی توجه به احساسات دیگران · بی حس · بی عقل · بی عقلانه · بی مبالات · بی ملاحظه · خرف · نابخرد · نابخردانه · هشبرده
-
(حقوق) بی معنی · (مهجور) احمق · ابله · از حال رفته · از هوش رفته · بی اعتنا · بی تفاوت · بی توجه · بی حس · بی خبر · بی شعور · بی عاطفه · بی علاقه · بیحس · بیهوش · تدریجی · سرد · عاری از احساس یا جان · غیر حساس · غیر محسوس · غیرمطلع · ناآگاه · ناقابل · نامحسوس · نامفهوم · ناهوشمند · ناچیز · پخمه · کرخ · کرخت · کم
-
ازروی بی عاطفگی · ازروی بیهوشی · بطور نامحسوس · بی خبرانه · خردخرد · ی هسته
Add example
Add