Translation of "insole" into Persian

کف, بخش قوسدار کفش (که بخش منحنی و بالاتر از زمین کف پا را می پوشاند), کفی کفش are the top translations of "insole" into Persian.

insole noun grammar

The inside sole of a shoe or other footwear [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کف

    noun

    The landlord alone insisted upon it that they must punish the insolence of this madman

    تنها کاروانسرا دار بود که اصرار داشت باید حق بیشرمیهای این دیوانه را کف دستش گذاشت.

  • بخش قوسدار کفش (که بخش منحنی و بالاتر از زمین کف پا را می پوشاند)

  • کفی کفش

    noun
  • کفی کفش (که می توان آن را درآورد و شست یاعوض کرد)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "insole" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "insole"

Phrases similar to "insole" with translations into Persian

  • ازروی اهانت یا بی احترامی · صبورانه · مغرورانه · گستاخانه
  • (نادر) تحقیرآمیز · برنجی · بی باک · بی حیا · بی شرمانه · بی پروا · دهان دریده · قلب · متمرد · هرزه دهان · وقاحت آمیز · وقیح · وقیحانه · پر غرور و نخوت · پررو · گستاخ · گستاخانه
  • (برای رنگ رفته کردن یا خشکاندن) آفتاب دادن · (زیر نور خورشید) خشکاندن · تابیدن · خورتاب گیری کردن
  • اهانت · بی احترامی · توهین · جسارت · قشر · گستاخی
  • (هواشناسی - میزان تابشگری دریافت شده از خورشید توسط یک سطح) خورتاب گیری · (پزشکی) آفتاب درمانی · آفتاب دادن · تابش آفتاب · خورشید دهی · در معرض نور خورشيد · رجوع شود به sunstroke · زیرآفتاب اندازی · سپیدایی · گرمازدگی
  • (نادر) تحقیرآمیز · برنجی · بی باک · بی حیا · بی شرمانه · بی پروا · دهان دریده · قلب · متمرد · هرزه دهان · وقاحت آمیز · وقیح · وقیحانه · پر غرور و نخوت · پررو · گستاخ · گستاخانه
Add

Translations of "insole" into Persian in sentences, translation memory