Translation of "intendancy" into Persian

سرپرستان, مباشران, مدیران are the top translations of "intendancy" into Persian.

intendancy noun grammar

The office or employment of an intendant. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سرپرستان

  • مباشران

  • مدیران

  • قلمرو سرپرست (intendency هم می گویند)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "intendancy" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "intendancy" with translations into Persian

  • (جمع) منویات · (حقوق) از نظر قانونی تفسیر کردن · (قدیمی) متوجه کردن (فکر یا نگاه) · آهنگ (کاری را) کردن · آهنگ داشتن · آهنگ، عزم اراده انجام کاری کردن، نیت · اختصاص دادن · اراده کردن · بر آن بودن · برای کسی (یا چیزی) بودن · خواستن · در نظر داشتن · در نظر گرفتن · رساندن · قصد داشتن · معنی دادن · نیت داشتن · هنجیدن · یازیدن
  • (حقوق) منظور و معنی قانون · (قدیمی) منظور · خواست · قصد
  • بدون توجه به قرابت اسمی
  • (به ویژه در فرانسه) اداره · سرپرستی · مباشرت
  • آتیه · آینده · در آینده
  • (به ویژه در آمریکای لاتین) مدیر · سرپرست · ناظر · پیشکار
  • خیال داشتن
  • (عامیانه) نامزد · آینده · در نظر گرفته شده · قصد شده
Add

Translations of "intendancy" into Persian in sentences, translation memory