Translation of "interdiction" into Persian

قدغن, منع, تحریم are the top translations of "interdiction" into Persian.

interdiction noun grammar

the act of interdicting or something interdicted [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • قدغن

    noun

    as to M Baptistin, this portion of the building was interdicted to hiM

    اما از برای باپتیستین این قسمت عمارت قدغن و ممنوع بود.

  • منع

    noun

    and he thought, with a kind of naive hypocrisy, that his interdict to see her gave him a sort of right to love her.

    و او با دورویی سادهدلانه خود چنین تشخیص داد که این منع از دیدار دختر برای او به منزله حق دوست داشتن وی بشمار میرود.

  • تحریم

    noun
  • Less frequent translations

    • حجر
    • ممنوعیت
    • نهی
    • بازداشت
    • جلوگیری
    • حکم اداری
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "interdiction" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "interdiction"

Phrases similar to "interdiction" with translations into Persian

  • (ارتش : با بمب افکنی یا آتش توپخانه و غیره جلوی دشمن را گرفتن یا ناحیه ای را منزوی کردن) ممانعت کردن · (به ویژه مذهبی) نهی کردن · (کلیسای کاتولیک) از برخی امتیازات دینی با مراسم کلیسایی و غیره محروم کردن · بازدارش · بازداری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · بازمانسازی (رجوع شود به prohibition) · جلوگیری · حرام کردن · حرامسازی · حکم اداری · رد کردن · عملیات ممانعتی انجام دادن · غیرقانونی بودن · قائل نشدن · قدغن · قدغن کردن · ممنوع کردن · ممنوعیت · منع · منع کردن · ناشایا کردن · نهی · وتو کردن
  • باز دارنده · نهی کننده
  • (ارتش : با بمب افکنی یا آتش توپخانه و غیره جلوی دشمن را گرفتن یا ناحیه ای را منزوی کردن) ممانعت کردن · (به ویژه مذهبی) نهی کردن · (کلیسای کاتولیک) از برخی امتیازات دینی با مراسم کلیسایی و غیره محروم کردن · بازدارش · بازداری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · بازمانسازی (رجوع شود به prohibition) · جلوگیری · حرام کردن · حرامسازی · حکم اداری · رد کردن · عملیات ممانعتی انجام دادن · غیرقانونی بودن · قائل نشدن · قدغن · قدغن کردن · ممنوع کردن · ممنوعیت · منع · منع کردن · ناشایا کردن · نهی · وتو کردن
Add

Translations of "interdiction" into Persian in sentences, translation memory