Translation of "interfere" into Persian

مداخله کردن, (اسب) تپق خوردن, (به خود) پشت پا زدن are the top translations of "interfere" into Persian.

interfere verb grammar

(intransitive) To get involved or involve oneself, causing disturbance. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مداخله کردن

    verb

    Remember no one ought to interfere in such matters!

    به خاطر داشتهب اش که نباید در این گونه امور مداخله کرد.

  • (اسب) تپق خوردن

  • (به خود) پشت پا زدن

  • Less frequent translations

    • (رادیو و تلویزیون و غیره) پارازیت دادن
    • (فیزیک) یکدیگر را تحت تاثیر قرار دادن (در مورد دو موج یا دو جریان نوسانی)
    • (قانون ثبت اختراعات) معارض ادعای دیگری شدن
    • ادعای تقدم کردن
    • اندر رفتن
    • انگلک کردن
    • برخورد کردن با
    • تداخل کردن
    • تلاقی کردن
    • حائل شدن
    • خش خش کردن
    • دخالت کردن
    • درونش کردن
    • دست درازی کردن
    • روی هم افتادن (صداها)
    • فضولی کردن
    • مانع شدن
    • مختل کردن
    • هم خلیدن
    • همکوب شدن
    • یک پا را به پای دیگر زدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "interfere" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "interfere" with translations into Persian

  • مداخله آنزيمي · مهارکنندههای آنزیم
  • تداخل الکترومغناطیسی
  • انطباق تداخلی
  • (رادیو و تلویزیون و غیره) پارازیت · (فیزیک : اثر دو موج هم بسامد صدا یا نور یا آب و غیره بر یکدیگر) تداخل · (ورزش) بازداری (غیرقانونی) · انگلک · بازماندگی · برهمنهی · تداخل · خش خش · دخالت · دست درازی · رویهم افتادن (صداها) · فضولی · مانع · مداخله · هم خلی · هم خیلدن · پژولش
Add

Translations of "interfere" into Persian in sentences, translation memory