Translation of "jarring" into Persian
مصادف, تصادف, تکان are the top translations of "jarring" into Persian.
jarring
adjective
noun
verb
grammar
Present participle of jar. [..]
-
مصادف
adjective -
تصادف
nounThe money jar, Frank.
پول تصادف چي رو بايد بدونم ؟
-
تکان
said Hermione happily, brandishing the jar at them.
هرمیون با خوش خالی یک شیشهی دهن گشاد را جلوی آنها تکان داد و گفت:
-
Less frequent translations
- تکان دهنده
- ستیزه
- مخالف
- مغایر
- مغایرت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "jarring" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "jarring" with translations into Persian
-
بطری لید
-
ظرف یا پوشش شیشه ای و ناقوس شکل (که برای مجزا نگه داشتن گازها یا هوا و غیره به کار می رود) · پارچ زنگدیس
-
شیشه ی دردار و دهان گشاد (برای مربا و غیره)
-
(از ریشه ی عربی) · (با ضربه ی ناگهانی) تکان دادن · (با: on) اثر ناخوشایند داشتن (بر کسی) · (به شدت) برخورد کردن · (صدای خشن و ناموزون ایجاد کردن) صدای گوشخراش در آوردن · (ظرف شیشه ای یا سفالی یا سنگی دهان گشاد و معمولا استوانه ای و بدون گردن) بستو · (قدیمی) چرخش · اختلاف · اختلاف پیدا کردن · ارتعاش · باطیه · بانکه · برخورد (شدید) · بستو · بستک · به اندازه ی یک بستو (jarful هم می گویند) · تلق تلق · تکان · تکان دادن · تکانه · خم · خمره · دعوا · دعوا کردن · دعواو نزاع · سبو · شیشه · صدای ناهنجار ایجاد کردن · ضربه · لرزاندن · لرزش · مرافعه · مرتعش کردن · ناسازگار بودن · کوزه · گردش · یکه · یکه خوردن
-
شیشه ی دهان گشاد · شیشه ی مربا
-
انچه دریک jarجامیگیرد · دعواو نزاع · سبو · کوزه
-
(از ریشه ی عربی) · (با ضربه ی ناگهانی) تکان دادن · (با: on) اثر ناخوشایند داشتن (بر کسی) · (به شدت) برخورد کردن · (صدای خشن و ناموزون ایجاد کردن) صدای گوشخراش در آوردن · (ظرف شیشه ای یا سفالی یا سنگی دهان گشاد و معمولا استوانه ای و بدون گردن) بستو · (قدیمی) چرخش · اختلاف · اختلاف پیدا کردن · ارتعاش · باطیه · بانکه · برخورد (شدید) · بستو · بستک · به اندازه ی یک بستو (jarful هم می گویند) · تلق تلق · تکان · تکان دادن · تکانه · خم · خمره · دعوا · دعوا کردن · دعواو نزاع · سبو · شیشه · صدای ناهنجار ایجاد کردن · ضربه · لرزاندن · لرزش · مرافعه · مرتعش کردن · ناسازگار بودن · کوزه · گردش · یکه · یکه خوردن
-
(از ریشه ی عربی) · (با ضربه ی ناگهانی) تکان دادن · (با: on) اثر ناخوشایند داشتن (بر کسی) · (به شدت) برخورد کردن · (صدای خشن و ناموزون ایجاد کردن) صدای گوشخراش در آوردن · (ظرف شیشه ای یا سفالی یا سنگی دهان گشاد و معمولا استوانه ای و بدون گردن) بستو · (قدیمی) چرخش · اختلاف · اختلاف پیدا کردن · ارتعاش · باطیه · بانکه · برخورد (شدید) · بستو · بستک · به اندازه ی یک بستو (jarful هم می گویند) · تلق تلق · تکان · تکان دادن · تکانه · خم · خمره · دعوا · دعوا کردن · دعواو نزاع · سبو · شیشه · صدای ناهنجار ایجاد کردن · ضربه · لرزاندن · لرزش · مرافعه · مرتعش کردن · ناسازگار بودن · کوزه · گردش · یکه · یکه خوردن
Add example
Add