Translation of "jaws" into Persian
آره، آرواره، کام، فک، فکین، is the translation of "jaws" into Persian.
jaws
adjective
noun
grammar
plural of jaw [..]
-
آره، آرواره، کام، فک، فکین،
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "jaws" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Jaws
Jaws (film)
+
Add translation
Add
"Jaws" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Jaws in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
JAWS
proper
Acronym of [i]Java Web Start[/i].
+
Add translation
Add
"JAWS" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for JAWS in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "jaws" with translations into Persian
-
(نام بازرگانی دستگاه قیچی مانندی که در تصادفات رانندگی اتومبیل را از هم می شکافد تا مسافران گیرافتاده را نجات دهد) گازانبرنجات
-
رجوع شود به jaw's harp( jew's-harp هم می گویند) · زنبورک
-
رجوع شود به actinomycosis
-
استخوان فک · فک زیرین مقابل فک زبرین فک اسفل در عربی مقابل فک اعلی
-
(جمع -مدخل باریک دره یا آبراه و غیره) تنگه · (خودمانی) حرف زدن (به ویژه به طور ملالت انگیز یاتعدی آمیز) · (دو زبانه یا فک هر آلت مکانیکی که با آن چیزی را می گیرند یا می فشارند) هر یک از دو طرف پرس · (قدیمی) سرزنش کردن (به طور مکرر) · (مجازی - جمع) دهان · (کالبد شناسی - هر یک از دو فک : فک زیرین mandible یا lower jaw و فک زبرین maxilla یا upper jaw) فک · آرواره · تازیانه زدن · تندتند حرف زدن · تنگ دهانه · تنگراه · خطابه گفتن · درد دل کردن · زبانه · زخم زبان زدن · زفرواره · سرزنش کردن · شکست دادن · فک · فک یا اندام فک مانند جانوران · كف · مبادله کردن · نکوهیدن · نیم گیره · هر یک از دو طرف گاز انبر · وراجی · وراجی کردن · پرچانگی · پرچانگی کردن · پوزه · کام · گله کردن از · گپ زدن · گیره
-
(جمع) آرواره ی بزرگ و بیرون زده و صورت لاغر و کشیده · فک بیرون زده · چانه دراز · چانه ی بیرون زده · چهره ی اسبی
-
مانور کشیدن چانه به بالا
-
(جمع -مدخل باریک دره یا آبراه و غیره) تنگه · (خودمانی) حرف زدن (به ویژه به طور ملالت انگیز یاتعدی آمیز) · (دو زبانه یا فک هر آلت مکانیکی که با آن چیزی را می گیرند یا می فشارند) هر یک از دو طرف پرس · (قدیمی) سرزنش کردن (به طور مکرر) · (مجازی - جمع) دهان · (کالبد شناسی - هر یک از دو فک : فک زیرین mandible یا lower jaw و فک زبرین maxilla یا upper jaw) فک · آرواره · تازیانه زدن · تندتند حرف زدن · تنگ دهانه · تنگراه · خطابه گفتن · درد دل کردن · زبانه · زخم زبان زدن · زفرواره · سرزنش کردن · شکست دادن · فک · فک یا اندام فک مانند جانوران · كف · مبادله کردن · نکوهیدن · نیم گیره · هر یک از دو طرف گاز انبر · وراجی · وراجی کردن · پرچانگی · پرچانگی کردن · پوزه · کام · گله کردن از · گپ زدن · گیره
Add example
Add