Translation of "knotting" into Persian
(سوزن کاری و خیاطی) حاشیه ی گره دار is the translation of "knotting" into Persian.
knotting
noun
verb
grammar
Present participle of knot. [..]
-
(سوزن کاری و خیاطی) حاشیه ی گره دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "knotting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "knotting" with translations into Persian
-
(جانورشناسی) یلوه ی مهاجر (جنس Calidris به ویژه Calidris canutus - بومی نواحی قطبی) · (سوزن دوزی و خیاطی) با گره زدن حاشیه درست کردن · (مجازی) ازدواج · (کشتیرانی) گره دریایی (واحد سرعت کشتی برابر با یک مایل دریایی یا 21/6706 پا در ساعت) · gereh · آسیابان overhand knot7 · اتحاد · اشکال · انواع گره ها · با گره بستن · برآمدگی · به صورت گره درآوردن · بهم پیوستن · جغه ی گره مانند · جوش دار sheet bend 1 · حلقه slide knot 3 · حلقه آویز fisherman's bend 3 · حلقه زیر single bowknot · حلقه زیر دو خفتی double bowknot · خرگوشی surgeon'sknot 6 · خفت · خوشه ی کوچک · خوشک · داری loop knot 6 · دسته ی گل · دو حلقه square knot 5 · دو خفت granny knot 4 · دو سر sheepshank 0 · دژپیه · دکمه ی ساقه · رجوع شود به nautical mile 0 · رشته ی دوستی (و غیره) · سرطناب timber hitch · سرطناب کلفت double sheet bend 2 · سنبله · شکاف دار clove hitch 1 · عقده · علف کش slipknot 4 · غده · قبه · قلابی bowline · قلابی دو خفتی running bowline · قلمبه · قلمبه شدگی · قلمبه شدگی یابرجستگی پوست درخت (در اثر بیماری های قارچی) · ماهی گیری double carrick bend · منگوله · نساج single carrick bend · هشتی figure-eight knot 2 · همبسته کردن 1 · همبستگر · ورقلمبیدگی · پیوند · چلازه · چنگ آویز single Blackwall hitch · چنگ آویز دو خفتی double Blackwall hitch · چنگ آویز دو سویه cat's-paw 0 · کنده ای rolling hitch 8 · کنده کش round turn and two half hitches 9 · کپه · گرفتاری · گره · گره خوردن · گره دار کردن · گره درخت (جایی که شاخه منشعب می شود) · گره زدن · گره زینتی · گره ساقه (که برگ از آن درمی آید) · گره چوب · گره کراوات · گرهچه · گرهک · گروهه · گل روبان (که بر گیسو زنند و غیره) · گله · گوراندن · گوریدن 2 · گوریدگی · گیر · گیردار کردن · یک خفت half hitch 5
-
قلمبه دار · پرجزئیات · پیچیده · گره زده · گیج کننده · گیرکرده
-
گره
Add example
Add