Translation of "labor" into Persian
زحمت, کار, زایمان are the top translations of "labor" into Persian.
(uncountable) Workers in general; the working class, the workforce; sometimes specifically the labor movement, organised labor. [..]
-
زحمت
nounNeither niece nor baby grandaunt labored under any illusions on that account.
نه برادرزاده و نه عمه بزرگ کوچولو هیچ کدام به خود زحمت نمیدادند تا چنین به نظر برسد.
-
کار
nounLabor is not merely a necessity but a pleasure.
کار دستی تنها یک بایستگی نیست بلکه یک لذت است.
-
زایمان
nounNext, he watched his wife go into labor at his hospital.
بعد همسرش رو در حالیکه درد زایمان داشت در بیمارستانش دید
-
Less frequent translations
- رنج
- کوشش
- مشقت
- كار
- محنت
- تلاش
- وظیفه
- امرمهم
- مجادله
- متعهد
- تکلیف
- دام
- طرح
- (انگلیس - L بزرگ) حزب کارگر
- (در انگلیس : labour)
- (زیاده) تکرار کردن
- (مطلبی را بیش از اندازه) شرح و بسط دادن
- اتحادیه های کارگری
- با زحمت انجام دادن
- جان کندن
- در حال زایمان بودن
- رنج کشیدن
- رنجبری کردن
- زایمان کردن
- محصول رنج
- نیروی کار
- وابسته به کار و کارگر 0
- وضع حمل
- کار شاق
- کار کردن
- کارگر (در برابر: کارفرما)
- کارگران
- کوشش کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "labor" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
(Australian) The Australian Labor Party. [..]
-
کار
nounLabor is not merely a necessity but a pleasure.
کار دستی تنها یک بایستگی نیست بلکه یک لذت است.
Phrases similar to "labor" with translations into Persian
-
طرفدار نیروی کار (مثل اتحادیه های کارگری)
-
(امریکا و کانادا) روز کارگر (نخستین دوشنبه ی سپتامبر)
-
گردش نیروی کار
-
عمله · فعله · کارگر روز مزد · کارگر غیرفنی
-
اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی
-
بودجه کار مستقیم
-
(وابسته به صنایعی که نیاز به کارگر زیاد دارند - در برابر: صنایع و اموری که نیاز به سرمایه ی زیاد دارند یا capital intensive) پرکارگر · کاربر · کارگیر
-
هزینه کار مستقیم