Translation of "languishing" into Persian
بی نشاط, حسرت آمیز, خمود are the top translations of "languishing" into Persian.
languishing
noun
adjective
verb
grammar
lacking of vigor or spirit. [..]
-
بی نشاط
-
حسرت آمیز
-
خمود
-
Less frequent translations
- رنجور
- زار
- ضعیف
- عشق آمیز
- علیل
- مداوم
- پایا
- پر سوز و گداز
- پژمرده
- کند
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "languishing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "languishing" with translations into Persian
-
از ته دل خواستن و به دست نیاوردن · بی اشتیاق شدن · بی حال شدن · بی نشاط شدن · بیحال شدن · تظاهر به اندوه یا هم دردی و دل نازکی کردن · حرارت خود را از دست دادن · خمود شدن · در حسرت سوختن · در حسرت چیزی بودن · در عشق کسی سوختن و رنج بردن · دق کردن · ذله شدن · رنج کشیدن · رنجور شدن · زار شدن · سختی کشیدن · سرد شدن · سست شدن · سوختن و ساختن · شل شدن · ضعیف شدن · علیل شدن · غصه خوردن · مشتاق بودن · مغفول ماندن · پژمرده شدن
-
افسردگی · بیحالی · سستی · ضعف · غم خوری · ناتوانی · پژمردگی
-
از ته دل خواستن و به دست نیاوردن · بی اشتیاق شدن · بی حال شدن · بی نشاط شدن · بیحال شدن · تظاهر به اندوه یا هم دردی و دل نازکی کردن · حرارت خود را از دست دادن · خمود شدن · در حسرت سوختن · در حسرت چیزی بودن · در عشق کسی سوختن و رنج بردن · دق کردن · ذله شدن · رنج کشیدن · رنجور شدن · زار شدن · سختی کشیدن · سرد شدن · سست شدن · سوختن و ساختن · شل شدن · ضعیف شدن · علیل شدن · غصه خوردن · مشتاق بودن · مغفول ماندن · پژمرده شدن
-
از ته دل خواستن و به دست نیاوردن · بی اشتیاق شدن · بی حال شدن · بی نشاط شدن · بیحال شدن · تظاهر به اندوه یا هم دردی و دل نازکی کردن · حرارت خود را از دست دادن · خمود شدن · در حسرت سوختن · در حسرت چیزی بودن · در عشق کسی سوختن و رنج بردن · دق کردن · ذله شدن · رنج کشیدن · رنجور شدن · زار شدن · سختی کشیدن · سرد شدن · سست شدن · سوختن و ساختن · شل شدن · ضعیف شدن · علیل شدن · غصه خوردن · مشتاق بودن · مغفول ماندن · پژمرده شدن
-
از ته دل خواستن و به دست نیاوردن · بی اشتیاق شدن · بی حال شدن · بی نشاط شدن · بیحال شدن · تظاهر به اندوه یا هم دردی و دل نازکی کردن · حرارت خود را از دست دادن · خمود شدن · در حسرت سوختن · در حسرت چیزی بودن · در عشق کسی سوختن و رنج بردن · دق کردن · ذله شدن · رنج کشیدن · رنجور شدن · زار شدن · سختی کشیدن · سرد شدن · سست شدن · سوختن و ساختن · شل شدن · ضعیف شدن · علیل شدن · غصه خوردن · مشتاق بودن · مغفول ماندن · پژمرده شدن
Add example
Add