Translation of "lashing" into Persian

بستن, نکوهش, گوشمالی are the top translations of "lashing" into Persian.

lashing noun adjective verb grammar

Something used to tie something or lash it to something. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بستن

    verb

    Queequeg and I were mildly employed weaving what is called a sword mat, for an additional lashing to our boat.

    من و کویکوئگ با حال تأنی مشغول بافتن چیزی به نام بوریای شمشیر بودیم که به کار بستن اضافی قایق ما میخورد.

  • نکوهش

  • گوشمالی

  • Less frequent translations

    • بازخواست
    • خیلی
    • (انگلیس - عامیانه - جمع) زیاد
    • (خوراک و نوشیدنی) یک عالمه
    • تازیانه زنی
    • تسمه بندی
    • شلاق زنی
    • طناب (ویژه ی بستن چیزی)
    • طناب پیچی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "lashing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "lashing" with translations into Persian

  • (با سرعت یا خشم) جنباندن · (با طناب و غیره) بستن · (شلاق وار) زدن یا خوردن به · با سرعت و خشونت حرکت کردن · برآشفتن · برانگیختن · تازيانه · تازیانه · تازیانه زدن · تحریک کردن · تسمه · تسمه بند کردن، با تسمه و طناب و ریسمان بستن · تسمه پیچ کردن · تسمه ی شلاق (نه دسته ی آن) · زخم زبان · زخم زبان زدن · سخت نکوهش کردن · سخن دردانگیز · شلاق · شلاق خوردن · شلاق زدن · شوراندن · شکست دادن · صابون زدن · ضربه · ضربه ی شلاق · مژه · مژه (eyelash هم می گویند) 5 - (شلاق وار) تکان دادن · مژگان · چوب کاری کردن · گفته ی رنجش آور
  • مژه
  • فراوان
  • (عامیانه) سرزنش · زخم زبان
  • حمله کردن
  • (عامیانه) · ترتیب · رفع کننده ی نیاز · قرار و مدار · هر چیز موقتا سر هم بندی شده
  • (با سرعت یا خشم) جنباندن · (با طناب و غیره) بستن · (شلاق وار) زدن یا خوردن به · با سرعت و خشونت حرکت کردن · برآشفتن · برانگیختن · تازيانه · تازیانه · تازیانه زدن · تحریک کردن · تسمه · تسمه بند کردن، با تسمه و طناب و ریسمان بستن · تسمه پیچ کردن · تسمه ی شلاق (نه دسته ی آن) · زخم زبان · زخم زبان زدن · سخت نکوهش کردن · سخن دردانگیز · شلاق · شلاق خوردن · شلاق زدن · شوراندن · شکست دادن · صابون زدن · ضربه · ضربه ی شلاق · مژه · مژه (eyelash هم می گویند) 5 - (شلاق وار) تکان دادن · مژگان · چوب کاری کردن · گفته ی رنجش آور
  • (با سرعت یا خشم) جنباندن · (با طناب و غیره) بستن · (شلاق وار) زدن یا خوردن به · با سرعت و خشونت حرکت کردن · برآشفتن · برانگیختن · تازيانه · تازیانه · تازیانه زدن · تحریک کردن · تسمه · تسمه بند کردن، با تسمه و طناب و ریسمان بستن · تسمه پیچ کردن · تسمه ی شلاق (نه دسته ی آن) · زخم زبان · زخم زبان زدن · سخت نکوهش کردن · سخن دردانگیز · شلاق · شلاق خوردن · شلاق زدن · شوراندن · شکست دادن · صابون زدن · ضربه · ضربه ی شلاق · مژه · مژه (eyelash هم می گویند) 5 - (شلاق وار) تکان دادن · مژگان · چوب کاری کردن · گفته ی رنجش آور
Add

Translations of "lashing" into Persian in sentences, translation memory