Translation of "lead" into Persian
سرب, بردن, منتهی شدن به are the top translations of "lead" into Persian.
lead
adjective
verb
noun
grammar
(transitive) To cover, fill, or affect with lead; as, continuous firing leads the grooves of a rifle. [..]
-
سرب
nounchemical element [..]
Lead is easily bent.
سرب به راحتی خم می شود.
-
بردن
verbGryffindor has just taken the lead for the House Cup
امتیاز گریفندور برای بردن جام قهرمانی گروهها از همه بیش تره.
-
منتهی شدن به
verb
-
Less frequent translations
- هدایت کردن
- رهبری
- سرنخ
- سربی
- پیش
- گلوله
- پیشی
- تقدم
- افسار
- گذراندن
- پیشقدمی
- پیشگامی
- قلع
- سرمشق
- الگو
- رساندن
- سبقت
- کمند
- دنباله
- کلید
- قلاده
- sorb
- سرانجامیدن
- پرتابه
- کشاندن
- مهار
- مثال
- (آب یا بخار یا طناب و غیره را در لوله یا مسیر خاصی) راندن
- (ارکستر و غیره) رهبری کردن
- (از نظر سیاسی یا فکری و غیره) رهبری کردن
- (از همه) جلو بودن
- (انگلیس) آردواز سربی
- (با گرفتن دست یا افسار و غیره) بردن
- (تئاتر و سینما و غیره) نقش اصلی
- (در بازی ورق) آغاز کردن
- (در برف زار یا یخزار و غیره) راه باریک 9
- (در روزنامه یا بخش خبر از رادیو و تلویزیون و غیره) مهمترین (خبر یا رویداد)
- (دستگاه های برقی : سیمی که برق را از یک بخش به بخش دیگر می رساند) سیم هادی
- (سفالگری) لعاب سربی زدن به
- (قشون و غیره) فرماندهی کردن
- (مشت بازی) حمله یا بازی را آغاز کردن
- (هر چیزی که موجب کمک و راهنمایی شود) اشاره
- (پنجره های رنگارنگ زینتی) سرب که با آن دور شیشه را می گیرند (مانند بتونه)
- (چاپ) میله ی سربی (برای فاصله گذاری و ستون بندی)
- (کان شناسی)رگه
- آغاز بازی 3
- اول بودن
- با سرب پوشاندن
- بازی اول
- بازیگر اصلی 3
- بام پوش سربی
- به دنبال خود کشیدن
- به دنبال رفتن
- به سر بردن 0
- تحمل کردن
- تقدم 6
- جلو (از دیگران)
- جلو رفتن
- دارای میله ی سربی کردن 0
- داستان روز 0
- در جلو (صف و غیره) حرکت کردن
- در صدر قرار داشتن
- دست را شروع کردن
- راه را نشان دادن
- راهنمایی کردن
- رجوع شود به leash 7
- رسیدن به
- رفتن به 2
- رهبر بودن
- سالاری کردن
- سبب بودن یا شدن
- سرب (نشان آن : Pb
- سرب دار کردن
- سررشته 8
- سرپرستی کردن
- سرکردگی کردن
- سوفال سربی
- سیم رابط 1
- سیم رسانگر
- شماره ی اتمی : 28
- ضربه ی اول
- ضربه ی نخست را زدن
- لایه ی فلزدار
- مشتری راغب
- مغز مداد
- مقام اول
- مقدم 4
- موجب شدن
- نقطه ی جوش : c0771)
- نقطه ی گداز: c4/723
- نمونه 5
- هر چیز سربی :شاقول
- وزن اتمی : 91/702
- وزنه سربی زدن به
- پیشتازی 4
- پیشوایی کردن
- پیشگام بودن یا شدن
- پیشگام شدن یا بودن
- چینه 2
- ژرفاسنج (گوی سربی متصل به ریسمان)
- کارت اول 1
- کارت اول را انداختن یا برداشتن
- کهبدی کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "lead" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Lead
-
رهبری
nounThree kings, but only one who can lead them.
سه پادشاه هستند ، اما تنها یکیشون میتونه اونها رو رهبری کنه.
-
تقدم
Parse error: Trailing, Leading or Duplicate Commas in String List
خطای تجزیه: پشت سر هم آمدن ، تقدم یا دو کاما در فهرست رشته
Images with "lead"
Phrases similar to "lead" with translations into Persian
-
استات سرب(II)
-
کلرید سرب(II)
-
دیاکسید سرب
-
(کشتیرانی - حلقه ی فلزی متصل به یک میخ و غیره که طناب را از آن رد می کنند تا با دیوار و غیره تماس نداشته باشد) حلقه ی هدایت · شکاف هدایت
-
سفیداب سرب
-
مدت زمان انتظار بازار
-
وارد کردن
-
فریفتن
Add example
Add