Translation of "leaf" into Persian
برگ, صفحه, ورقه are the top translations of "leaf" into Persian.
The usually green and flat organ that represents the most prominent feature of most vegetative plants. [..]
-
برگ
nounpart of a plant [..]
The winter wore away, and in the parks the trees burst into bud and into leaf.
زمستان هم دامنکشان رفت، و در پارکها درختان به غنچه افتادند و برگ دادند.
-
صفحه
nounIt's time I turned over a new leaf.
الآن وقتش است که من یک صفحه جدی را برگردانم.
-
ورقه
nounWithout the gold leaf-
و بدون ورقه طلا نمیشه...
-
Less frequent translations
- برگی
- ورق
- برگه
- لته
- (عامیانه) پهنک برگ
- (عامیانه) گلبرگ
- (فنر تخت یا فنر شمش یا فنر صفحه ای) هر یک از صفحه های فلزی که روی هم قرار می گیرند
- (معماری) طرح برگی
- (معمولا با: out) برگ دادن یا درآوردن 2
- (معمولا با: through - کتاب و غیره) ورق زدن 3
- (میزهای تاشو) بخش لولادار رویه ی میز (که هرگاه بخواهند میز را بزرگتر کنند آن را بالا می کشند)
- (کتاب و کاغذ و غیره) ورق
- (گچ بری) برگ
- (گیاه شناسی) برگ (که از پهنک و دمبرگ و نیام تشکیل شده است و به رگه های آن رگبرگ می گویند)
- آذین برگی
- بال میز
- بخش یا تخته ی اضافی میز
- برگ دادن
- برگ درختان
- برگ مانند
- برگ ها
- برگها
- برگهاي سوزني مخروطیان
- برگی شکل
- روکش فلزی
- شاخ وبرگ
- صفحه ی نازک فلزی
- لنگه ی در
- لنگه ی پنجره 0
- ورق زدن
- ورقه ی فلزی
- پره ای
- پهنه ی برگ
- پولک فنر 1
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "leaf" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Leaf" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Leaf in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "leaf"
Phrases similar to "leaf" with translations into Persian
-
تاركهاي نوساقه · نخستههای برگ · نوساقهها
-
شاخص سطح برگ
-
تجزيه و تحلیل برگ
-
(بخشی از میز که به لولا وصل است و آویخته است ولی هنگام نیاز به بزرگ کردن میز آن را بالا می آورند و در امتداد سطح میز ثابت می کنند) سر میز افتان · پهنه ی افتان
-
تانبول